و أوطىء المراكب و آنس المنازل . و للكافر كخلع ثياب فاخرة و النقل عن منازل أنيسة و الاستبدال بأوسخ الثياب و أخشنها و أوحش المنازل و أعظم العذاب » .
( 75 ) . معانى الاخبار ، ص 289 ، ح 5 .
« قيل لمحمّد بن عليّ عليهما السلام : ما الموت ؟ قال : هو النوم الذى يأتيكم كلّ ليلة إلّاأنّه طويل مدّته لاينتبه منه إلّايوم القيامة فمن رأى فى نومه من أصناف الفرح ما لايقادر قدره و من أصناف الأهوال ما لايقادر قدره فكيف حال فرح فى النوم و وجل فيه ، هذا هو الموت فاستعدّوا له » .
( 76 ) . مراد از قبض روح ، قطع علاقهء روح از بدن است ؛ يعنى علاقهاى كه بدان تصرف و تدبير بدن مىكند . آيهء
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى »
از دو جهت بر اتحاد موت و خواب دلالت مىكند :
اوّل آنكه دلالت مىكند « توفّى » نفى هم در حال موت صورت مىگيرد و هم در خواب . و « توفّى » به معناى استيفاى شىء به تمام و كمال است پس روح به تمام و كمال هم در حالت خواب و هم در حالت موت قبض مىشود و بنابراين ، خواب از اين جهت همچون موت است .
دوم آنكه در ذيل آيه به « امساك » تعبير شده نه به قبض و اين خود شاهدى است بر اينكه در حال خواب روح قبض شده است همانگونه كه در حال موت روح قبض مىشود . توضيح آنكه در آيهء شريفه در مورد كسانى كه روحشان در حال خواب « توفّى » شده است دو حالت تصوير گشته : 1 . آنكه در عالم قضاى الهى بر چنين شخصى موت [ در خواب ] تقدير شده باشد كه در اين صورت روح وى نگه داشته مىشود
« فَيُمْسِكُ الَّتِي »
2 . آنكه در عالم قضاى الهى موت در خواب تقدير نشده باشد كه در اين صورت روح رها مىگردد و بدن خويش را باز مىيابد . از طرف ديگر مىدانيم كه هيچ موتى بدون قبض روح متصوّر نيست ، پس از چه روى در حالت اول