حكايت مىفرمايد : « وَ إِذ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرضِ خَلِيفَةً قالُوا أتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ » « 1 » و مراد از « نقدّس لك » يعنى از آنجا كه ذوات ما و افعال ذوات ما به امر توست ، قدس و طهارت حضرتت از نواقص را ، به ذوات و افعال خويش ظاهر مىسازيم .
و آيهء « بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ » « 2 » خالى از اشاره به هر دو مرحله نيست و چون آيهء دوم يعنى « لا يسبقونه » فرع آيهء اول است پس مفاد آن اكرامى ذاتى براى آنهاست . 9 و نكتهء قابل توجّه آنكه مراد از « هم بامره يعملون » بيان اشتمال اعمال اين « عباد مكرمون » بر خصوص جهت امرى و خلوّ از جهت خلقى است . چون مصحّح ثناى حضرت حق و اكرام وى نسبت به ايشان فقط همين نكته است و الّا در هر فعلى از هر فاعلى امرى از خداى سبحان مقرّر است كما اينكه از آيات « ذ لِكُم اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَىءٍ » « 3 » و « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » استفاده مىشود و بنابراين ، وجه تخصيص ملائكه به بيانِ اين نكته كه اعمالشان به امر خداوند سبحان است جز اين نيست كه جهت اعمالشان منحصر در جهت امرى است و همينطور ذواتشان . 10 و اين نكته - يعنى طهارت ذوات و خلو آن از جهت خلقى - را از آيات ديگرى نيز مىتوان استفاده نمود مثل :
« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ » « 4 » و « كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ » « 5 » و « وَالبَلَدُ الطَّيِّبُ
هامش
( 1 ) . بقره ، آيه 30 ؛ به ياد آر آن زمان را كه خداوند به ملائكه فرمود : در زمين خليفهاى قرار خواهم داد ، گفتند آياكسى را در زمين خلق مىنمايى كه به فساد در آن و خونريزى مىپردازد در حالىكه ما تو را تسبيح و تقديس مىكنيم .
( 2 ) . انبياء ، آيههاى 26 - 27 ؛ بندگان مقرّب خدا هستند . كه هرگز پيش از امر خدا كارى نخواهند كرد و هرچه كنند به فرمان او كنند .
( 3 ) . مؤمن ، آيه 62 ؛ اوست پروردگار يكتا كه خالق شما و هر چيزى است .
( 4 ) . اسراء ، آيه 84 ؛ به خلق بگو هر كس برطبق ذات و طبيعت خويش عمل مىكند .
( 5 ) . انبياء ، آيه 104 ؛ همانگونه كه اول خلق نموديم ، به همان حال برگردانيم .