كه به هر آسمانى امر مختص به آن را وحى نمود ؛ و اطلاق وحى بر انزال امر از آن جهت است كه امر كلمهء وجودى حقّ سبحان است و القاى اين كلمهء وجودى بر شيئى همان وحى خداوند به اوست و به اين ترتيب امر هميشه از آسمانى به آسمانى ديگر نزول مىيابد تا اينكه به زمين برسد و از آنجا آغاز به عروج نمايد . 6 اين محصّل آيات است .
در مراتب امر
از اين آيات نكتهء ديگرى نيز مىتوان استفاده نمود : اينكه امر در تنزّل خويش ذو مراتب است ؛ چون خداوند سبحان خبر از تنزّل امر در بين سماوات داده است كه مستلزم تحقّق نسبتى ميان تنزّل و هر يك از آنهاست ، چه تنزّل امر از آسمان عالى به سافل صورت مىگيرد تا اينكه منتهى به آخرين آسمان شود و بعد از آن به زمين مىرسد كه آيهء شريفهء
« يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ »
بر آن دلالت مىكند و اين در واقع حال امر است بعد از تقدير به مقادير و محدوديّت به حدود و نهايات كه مطابق است با مفاد
« وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً »
« 1 » . و لكن براى امر وجودى غيرمحدود نيز ثابت است كه آيهء شريفهء
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ »
« 2 » از آن خبر مىدهد ؛ زيرا دلالت مىكند كه براى هر شيئى در نزد خداى سبحان منبع و مخزنى است كه تنزّل از آن به حدّى معلوم صورت مىگيرد و چون ظاهر آيهء شريفه ، ملازمهء ميان « تنزّل » و « تقدير به مقدار و حدود » است ، مىتوان فهميد خزائن اشيا كه در نزد خداى سبحان ثابتند وجوداتى غيرمحدود و غيرمقدور از عالم امرِ قبل از خلقند و چون لفظ جمعِ « خزائن » واقع در آيه ، مشعر به كثرت است ، ناچار
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيه 38 ؛ امر خداوند مقدّر و معيّن است
( 2 ) . حجر ، آيه 21 ؛ هيچ شيئى نيست مگر آنكه خزائن آن در نزد ماست و از آن خزائن جز به حدّى معين نازلنمىكنيم