ظاهر اين نشئه ، درمىيابيم كه منافقان در آن نشئه كسانى هستند كه در اين نشئه دنيا ظاهرشان كفر و باطنشان ايمان باشد تا اينكه اين ايمان در آخرت به ظهور درآيد و كفر به باطن رود و لذا شخص مصداق منافق محسوب شود . از اينجا معلوم مىشود كسانى كه در اين نشئه كافرند ضرورتاً بايد در باطن وجود خويش مقر و مذعن باشند و الّا اگر در باطن هم كافر باشند اين باطن در عالم آخرت به ظهور مىرسد و لذا مىبايد در عرض مؤمن و منافق كافر هم مىداشتيم در حالى كه ظاهر آيهء شريفه كه در ذيل آيهء امانت آمده است حصر است در منافق و مؤمن . از اينجا به روشنى نتيجه مىشود كه كافر در اين نشئه ، كافر در ظاهر است نه در باطن و بنابراين ، همه در باطن حمل امانت كردهاند و لذا اين آيه در معنا با آيهء ذرّ و ميثاق متحد مىشود .
بايد توجه داشت كه مراد از ظاهر در اين بحث ، نه تنها ابراز لفظى است و الّا هر كافر ظاهرى به اين معنا ، حقيقتاً مؤمن است و لذا مصداق
« وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ »
مىباشد ، بلكه مراد از ظاهر مرتبهء ظاهر از ادراك است در مقابل مراتب پنهان از ادراك ، در نفس انسان مراتبى هست كه جز با انقطاع از عالم حواس و تخيلات و تمثّلات تجلّى و ظهور نمىيابد ، مراد از باطن اين مراتب نفس است ، در مقابل مراتبى كه هر انسان عاقلى به آن مشعر و ملتفت است [ و لو به نحو بسيط نه علم به علم ] . « 1 » مرحوم علّامه قدس سره بحث مربوط به عالم ذرّ و ميثاق را در « رسالهء افعال » از رسائل توحيديه ، ص 83 - 89 مطرح نمودهاند ، مراجعه شود . اين ماحصل بيانى است كه مىتوان از كلمات مرحوم علّامه قدس سره استفاده كرد . و لكن ظاهراً اين بيان مخدوش است . سبب مخدوش بودن آن هم ، سهوى است كه در نقل آيهء شريفه رخ داده است . آيهء مورد بحث خلايق
هامش
( 1 ) . از آنچه گفتيم حكم منافقين اين نشئه دنيا هم ظاهر مىشود چه آنكه منافقين اين نشئه ( دنيايى ) درواقع با كفّار دراين نشئه هيچ فرقى ندارند الّا ابراز صورى ايمان . و همانگونه كه گفتيم مراد از ظهور و بطون در اين بحث نمىتواند اينگونه ظهور صورى و لفظى باشد ، پس حكم منافق حكم كفّار است كه معلوم شد همه در باطن مقر و مذعنند