ديگرى مىتواند داشته باشد كه بنابر آن ، داخل بودن شيطان در زمرهء مخاطبان لازم نيست و لذا اين فقره از آيه نسبت به مدعا بيگانه خواهد بود . آيهء ديگرى كه بر مدعا دلالت مىكند آيه ( يا آيات ) ناظر به وسوسهء ابليس است . اين آيات دلالت مىكنند كه ابليس ، آدم و حوّا را در بهشت مورد وسوسه و اغواى خويش قرار داد ، پس ناچار بايد پذيرفت كه شيطان به بهشت راه يافته بود .
اما از آيات گروه دوم
« قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ » *
. چون اين خطاب در پى سجود ملائكه و اباى ابليس بوده است پس به طبع قبل از وسوسهء وى صورت گرفته و بنابراين ، شيطان قبل از وسوسه از مطرودان بوده و از بهشت بيرون رانده شده بود .
و آيهء ديگر از اين دو گروه :
« قُلْنَا اهْبِطُوا » *
. ظاهر اين آيهء شريفه به لحاظ تثنيهء خطاب هبوط ، آن است كه هبوط فقط درمورد آدم و حوّا بوده است و ديگرى در اين امر شركت نداشته و الّا خطاب بايد به نحو جمع مىبود و روايتى كه در متن از قمّى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه ابليس داخل بهشت نشده بود ، بر مدعا دلالت مىكند .
( 46 ) . عدم تميّز سعادت از شقاوت قبل از هبوط به زمين ، نكتهاى است كه مشكلهء عصيان آدم را حلّ مىكند ؛ در تعليقه آتيه به تفصيل به حلّ اين مشكل خواهيم پرداخت . اما مشكلهء ورود ابليس به بهشت و اغواى آدم در آن ، ظاهراً ربطى به مسئلهء عدم تميّز سعادت از شقاوت قبل از هبوط ندارد . « 1 » چون همانطور كه گذشت مطرود بودن ابليس از بهشت به عين هبوط وى به زمين نبوده بلكه طرد مذكور ثمرهء عدم سجده بر آدم و بنابراين قبل از وسوسه صورت گرفته است . مرحوم علامه قدس سره در تفسير الميزان سه راه براى حلّ مشكل پيشنهاد كردهاند كه مسئلهء عدم تميّز سعادت از شقاوت قبل از هبوط ، هيچ يك از آنها نيست :
حلّ اول : دليلى وجود ندارد كه ضمير واقع در « فأخرج منها » و « فأهبط منها » را به
هامش
( 1 ) . مگر آنكه توجيه مذكور در ذيل تعليقهء 40 را بپذيريم