3 . محمّد بن يعقوب بإسناده عن أبيعبداللّه عليه السلام قال : « . . . إنّ الملائكة كانوا يحسبون انّ إبليس منهم و كان في علم اللّه إنّه ليس منهم فاستخرج ما في نفسه بالحميّة و الغضب . . . » . « 1 »
اين دسته از روايات مىرساند كه ابليس در نفس خويش امرى مكتوم كرده بود كه با امر به سجود و اباى از آن ظاهر شد . در اين روايات گرچه آن امر مكتوم حسد و حميّت دانسته شده و لكن منافاتى با كتمان كفر ندارد . چه آنكه منشأ كفر ابليس همان حميّت او بود و ظاهراً به اين مضمون روايتى هم باشد . همانطور كه قبلًا اشاره شد ، در اين روايات هيچ اشارهاى وجود ندارد كه كتمان ملائكه درواقع همان كتمان ابليس بوده است كه با نوعى توسّع و مجاز به ملائكه نسبت داده شده و آنچه كه هرگونه شبهه را دفع مىكند روايات متعدّدى است كه صراحت دارد در كتمان ملائكه امرى را و نه فقط ابليس ، كه اينك بعضى از اين روايات را نقل مىكنيم . مرحوم علّامه قدس سره خود در الميزان به اين روايات اشاره كردهاند و روايتى از اين دسته را نقل كرده و بعد افزودهاند كه بنابراين روايات هيچ احتياجى به مجاز و توسّع در نسبت كتمان به ملائكه نيست چه آنكه معلوم مىشود ملائكهء ( و نه ابليس فقط ) خود امرى را كتمان كرده بودند : « 2 »
1 . علي بن الحسين عليه السلام : « . . . ثم قال [ اللّه ] لهم اسجدوا لآدم ؛ فسجدوا و قالوا في سجودهم في أنفسهم ما كنّا نظنّ أن يخلق اللّه خلقاً أكرم عليه منّا ، نحن خزّان اللّه و جيرانه و أقرب الخلق إليه . فلمّا رفعوا رؤسهم قال اللّه يعلم ما تبدون من ردّكم علىّ و ما تكتمون ظنّاً أن لا يخلق اللّه خلقاً أكرم عليه منّا . . . » . « 3 »
از اين روايت بهوضوح استفاده مىشود همان ملائكهء مأمور به سجود ، در باطن
هامش
( 1 ) . تفسير نورالثقلين ، ج 1 ، ص 57 ، ح 97
( 2 ) . الميزان ، ج 1 ، ص 124
( 3 ) . تفسير برهان ، ج 1 ، ص 74 ، ح 6