تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
( 39 ) . پاسخ خداوند همان
« أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
است . و همان‌طور كه گذشت اين فقره از آيهء شريفه دلالت مىكند كه غيبت سماوات و ارض از ملائكه محجوب است . حال اگر اخبار آدم اين اسما را به ايشان ، مستلزم احاطهء ملائكه به اسما بود ، چگونه غيب سماوات و ارض از ملائكه محجوب مىماند ؟ ( 40 ) . از آيهء شريفه استفاده مىشود كه حقيقت روحى كه خداوند در آدم دميده همان علم جمعى آدم به همهء اسماى الهيه است و وجه تخصيص اين روح به خداوند هم آن است كه علم به همهء اسماء كه خزائن غيبند منحصر به خداوند است
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ » .
( 41 ) . تعيبر
« كانَ مِنَ الْكافِرِينَ » *
كه در اين‌جا مفيد ماضى بعيد است ، مشعر به اين نكته است كه كفر ابليس قبل از واقعهء سجده ثابت بوده است و الّا اگر مراد كفر وى به خاطر عدم سجده بود ، مناسب بود كه بدون « كان » آورده شود يعنى :
« إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ »
وَ كَفَر ؛ بنابراين
« كانَ مِنَ الْكافِرِينَ » *
كفرى سابق بر مسئلهء اباء از سجده براى ابليس ثابت مىكند و درنتيجه ظاهر آيهء شريفه آن است كه اين كفر امرى است مرتبط به « اصل خلافت انسان » و نه سجدهء او . تعبير
« كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ » *
هم مؤيد همين معناست . چون در اين‌جا هم فعل ماضى « كنتُم » ظاهر در اين است كه كتمانى سابق وجود داشته است . نكته‌اى كه باقى مىماند اين است كه اگر كفر ابليس مستفاد از
« كانَ مِنَ الْكافِرِينَ » *
، بيان همان امر مكتوم در نزد ملائكه
« ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ » *
است ، چرا كتمان كه در اين صورت مختص به ابليس است ، به ملائكه نسبت داده شده ؟ اين سؤال را مىتوان اين‌گونه جواب گفت كه نسبت دادن امرى كه مختص به فردى است به جمع در حالى كه آن فرد متميز از جمع نيست ، امرى است عرفى و در مخاطبات عرف اين‌گونه نسبت‌ها به‌كار برده مىشود . البته وجهى ديگر براى كتمان ملائكه متصور است كه مرحوم علّامه در الميزان بيان كرده‌اند و در تعليقهء آتى بدان اشاره خواهيم كرد . پس ملخّص مقال اين است كه ابليس در همان مرحلهء جعل خلافت براى انسان ،
انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 240 | السيد محمدحسين الطباطبائي