و محدود به هيچ حدّى نيستند و هر شيئى در آسمانها و زمين تنزّل آنهاست . حال چگونه اين مطلب از آيهء خلافت استفاده مىشود . مرحوم علامه خود به حل اين نكته در حاشيهء كتاب اشاره كردهاند : « وجه استفاده اين نكته است كه خداوند سبحان تعبير
« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
را به
« إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
تبديل نمود . پس درمىيابيم كه براى آسمانها و زمين غيبى است همانطور كه شهادتى است و اسمائى كه خداوند سبحان تعليم آدم عليه السلام نمود همان غيب آسمانها و زمين است . . . » .
با كمك اين نكته مىتوان ثابت كرد كه اين اسما محدود به هيچ حدّى نيستند ، چه آنكه محدوديّت به حدّ و تعيّن به مقدار ملازم معلوليّت و تنزّل است و بنابراين ضرورتاً جزئى از اجزاى سموات و ارض خواهد شد . در حالىكه مفروض آن است كه اسما از دايرهء سموات و ارض خارج و در غيب آنها كه در صقع ربوبى است ، واقعند . بنابراين « اسمائى » كه طبق ظاهر آيهء شريفه از غيب سموات و ارض هستند ضرورتاً نامحدودند و تنزّل و معلوليّت در آنها راه ندارد . و از همينجاست كه اسماى الهى را از صقع ربوبى مىشمرند كه جزء ماسوى اللّه نيستند و جعلى و خلقى بدانها تعلق نمىگيرد . مرحوم صدرالمتألهين قدس سره در اسرار الآيات مىفرمايد :
. . . أسماء اللّه تعالى بالحقيقة هي المحمولات المشتملة عليها ذاته الأحدية لا يتعلّق بها جعل و تأثير ، بل هي موجودة باللاجعل الثابت للذات و لها أحكام ثابتة و آثار لازمة هي مظاهرها و ربما يطلق عند العرفاء الاسم و يراد بها المظهر لأنّه أيضاً فرد من معنى ذلك الاسم . . . . « 1 »
حال بعد از اثبات عدم محدوديّت در اسما ، اثبات تنزّل هر شيئى از آنها سهل است ، چه آنكه عدم تنزل مساوى با محدوديّت اسما خواهد بود كه خلف فرض است . به اين ترتيب ثابت مىشود كه مفاد آيهء مورد بحث ( آيهء خلافت ) منطبق با آيهء
هامش
( 1 ) . ص 42 - 43