« روح از امر پروردگار من است » از جواب حقيقى به سؤال سر باز زند . اين نظر را از ابنمسعود و ابنعباس و جماعتى ديگر نقل كردهاند ( مجمع البيان ، ج 6 ، ص 636 ) .
مرحوم الهى قمشهاى در ترجمه و تفسير خويش ظاهراً همين رأى را انتخاب كردهاند و چنين نگاشتهاند : « جواب ده كه روح به فرمان خداست [ و شما به حقيقت آن پىنمىبريد ] . . . » .
اما جمعى ديگر از مفسران تعبير فوق را پاسخى حقيقى به سؤال مذكور مىدانند .
حقيقت روح از عالم امر است و همين مطلب هم در آيهء شريفه ذكر شده است پس متضمّن هيچگونه اعراض از جواب نيست . مرحوم صدرالمتألهين در اسرار الآيات ( ص 105 ) به همين نظر تصريح مىكند ، چنانكه مرحوم علامه هم همين نظر را اختيار نمودهاند .
( 14 ) . ظاهراً وجه استفاده اتحاد روح با بدن ، از اين آيات اين است كه در آيهء اول ، خلق انسان [ كه با ضمير « كم » ( شما ) از آن تعبير شده ] از زمين دانسته شده است با اينكه حقيقت انسان كه همان روح اوست از زمين نيست . و بنابراين ، مصحّحى براى خلق انسان از زمين باقى نمىماند جز اينكه اتحاد بدن و روح به حدّى باشد كه خلق بدن از زمين مصحّح تعبير خلق روح از آن شود به همين بيان دو فقرهء
« فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ »
دلالت بر مدعا مىكند . در آيهء دوم نيز در خطاب به انسان بيان شده است كه « شما در زمين زندگى مىكنيد . . . » در حالىكه حقيقت انسان در زمين ( مادّه ) حياتى ندارد و بلكه حيات آن در عالم ماوراى مادّه است بنابراين ، باز مصحّحى براى نسبت حيات انسان در زمين باقى نمىماند مگر اينكه اتحاد روح با بدن به حدّى باشد كه حيات بدن در زمين كافى در صحّت انتساب حيات به انسان در زمين شود و تعبير « شما در زمين زندگى مىكنيد » صادق آيد .
( 15 ) . علل الشرايع ، شيخ صدوق ، طبع مكتبهء حيدريّه نجف ، ص 309 ، باب 261 :
« . . . عن عبدالرحمن عن أبى عبداللّه عليه السلام قال : قلت لأيّ علة إذا خرج الروح من