تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان از آغاز تا انجام ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
نباشد ، تبديل در واقع اعدام مبدل و ايجاد مبدل منه خواهد بود نه تبديل يكى به ديگرى . و بايد دانست كه مغفرت در اين جهت شبيه شفاعت است و در دو فصل « اعراف » و « مغفرت » كه به زودى بدان خواهيم پرداخت ، اين معنا روشن‌تر خواهد شد .

ارتباط شفاعت و اذن

از اين‌جا روشن مىشود كه شفاعت از جهت تبديلى كه ذكر شده ، نوعى تصرّف در اعمال است و لذا خداوند سبحان شفاعت را در اين آيه مختصّ به خويش ساخته :
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ »
« 1 » و اين نكته مؤيّد مطلبى است كه در مقام شافع بيان نموديم كه حقيقت شفاعت تمام نمىشود مگر آن‌كه شافع را قربى تام به حضرت حق باشد كمااين‌كه همين معنا از كلام ديگرى هم ظاهر مىشود :
« وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ »
« 2 » و مراد از « تفزيع از قلب » رفع‌نمودن « فزع » ، يعنى دهشت و بىهوشى است كه باعث از خودبىخودشدن مىگردد . و آيهء شريفهء
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ »
« 3 » اگر به آيهء اول كه سياق هر دو يكى است منضم شود مفيد اين نكته خواهد بود كه تمليك‌نمودن شفاعت از ناحيهء حق تعالى به كسى ، تنها بعد از اذن صورت مىگيرد ؛ يعنى بعد از اذن ، قول شافع و فعلش در شفاعت ، همان قول و فعل خداوند سبحان مىگردد . و از آن صريح‌تر اين كلام حقّ تعالى است كه
« مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ »
« 4 » پس آنچه كه سبب كمال قرب و موجب اتحاد بينِ فعل شافع
هامش
( 1 ) . سجده ، آيه 4 ؛ آن‌گاه به خلقت عرش با عظمت پرداخت . شما را غير او هيچ يار و ياور و شفيع و مددكارى نيست ( 2 ) . سبأ ، آيه 23 ( 3 ) . يونس ، آيه 3 ( 4 ) . بقره ، آيه 255