نوع تحققى كه دارند ، باقى مىمانند و با بقاى « صادرها » نسبتى كه بين آنها و اشيا تحقق يافته ، بقا و دوام مىيابد و باز به علت بقاى نسبتها ، اشيا نيز باقى مىمانند ؛ چون وجودِ نسبتها ، وجودِ « رابط » هستند و بدون طرفين ، تحقّق نمىيابند . و با حيات ذات ، اعمال و نسب و اشيا نيز حيات خواهند داشت و با حضور آنها ( ذوات ) در پيشگاه حق تعالى به تمام ذات ، و شهادتشان نسبت به آنچه كه در نزدشان هست ، توابع ذات نيز چنين خواهند كرد [ در نزد حق حاضر شده شهادت مىدهند ] و اللّه العالم ، فافهم .
فصل 10 : در حساب
شكى نيست كه حساب [ به معناى كشف مجهول عددى با به كار بستن طرق وصول به آن ] عملى است كه در ظرف علم و جهل معنا مىيابد و الا اگر حاقّ واقع را سواى علم و جهل مدّ نظر قرار دهيم ، مفهوم حساب درمورد آن قابل تطبيق و تصور نيست ؛ زيرا آنچه كه در واقع و خارج متحقّق است ترتّب نتيجه بر مقدمات و معلول بر علت است . مثلًا براى محاسبهء 3 * [ 8 - ( 6 * 3 ) ] ، با به كاربردن قواعد و عملهاى حساب به نتيجه كه « 30 » است مىرسيم و لكن اين وصول به نتيجه از طريق حساب ، امرى است كه نسبت به ما ، كه در ابتداى امر جهل به نتيجه داريم ، متصوّر است و اما در خارج و عالم واقع ، فقط دو عدد متلازم با هم يا نتيجهء مترتّب بر مقدمات واقعيّه مطرح است كه هيچ فاصلهء زمانى و مكانى بين آن دو نيست .
معناى حساب در عالم واقع
حال مىگوييم بنابر اصول برهانيّه ، علم خداوندِ سبحان به اشياى واقعيّه به عين همان اشيا است نه به صور منتزعهء از خارج ، به آن نحو كه درمورد علوم حصولى ما محقّق مىشود و بنابراين ، كلام در علم خداوند سبحان ، عيناً كلام در امور واقعيّه است