تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
صورة الإذعان له و هو ان المعنى الحاصل في النفس مطابق عليه الأمر في نفس الوجود فلا يكون معنى القضية المعقولة من جهت ما تصوّرت في النفس معنى قضية بل ذلك حادث آخر في النفس ؛ « 1 » علم تنها به دو صورت حاصل مىشود : يكى تصديق و ديگر تصور است ، و تصورات معناى لفظ را به ذهن مىآورند . اما اين معنا كه از لفظ به حالت انفراد به ذهن مىآيد غير از معنايى است كه از مجموعهء تصورات از لفظ دانسته مىشود . و اين معنايى كه از مجموعهء تصورات به وسيلهء لفظ در ذهن حاصل مىگردد معناى قضيه است . و معناى قضيه پيوسته از اين حالت‌هاى سه‌گانه بيرون نيست : يا مورد ترديد است ، يا مورد اقرار و اعتراف است ، يا مورد انكار است . در اين سه حالت تصور ، كه اصل وجود و حضور معنا در ذهن است ، تحقق يافته و در حالت‌هاى شك و انكار تصديق ممكن نيست تحقق پذيرد . اما اقرار و اعتراف به معناى قضيه همان معناى تصديق است كه صرفاً حصول معناى قضيه در ذهن نيست ، بلكه امر ديگرى به معناى قضيه افزوده شده و آن اذعان و اعتراف است كه به معناى قضيه انطباق مىيابد . و چون اصل معناى قضيه فزونى مىيابد و معناى اذعان اين است كه واقعيت امر در وجود عينى با معناى ذهنى قضيه به اين فزونى اقرار و اذعان مقرون است ، ديگر تصديق صرفاً به معناى قضيهء معقوله از آن جهت كه معناى قضيهء معقوله است نمىباشد ، بلكه اين اذعان افزايشى است كه در معناى قضيهء معقوله پديد آمده است . در اين سخن نيز ابن سينا با روش تحليلى خود آن هم به طور مكرر صريحاً ميان تصديق و قضيه افتراق بيِّن و بسيار آشكار قائل مىشود و مىگويد كه تصديق و اذعان افزايشى بر معناى قضيه است ، و به هيچ وجه به معنا و مفهوم خود قضيه نيست . نكتهء برجسته و آموزنده‌اى كه ابن سينا در اين گفتار به ما تعليم مىدهد اين است كه تصديق
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، الموجز الكبير ، مقالة ثالثه فى البرهان
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 98 | السيد محمدحسين الطباطبائي