ادراك به تصور و تصديق و مقابلهء آنها با يكديگر قانونى منطقى است ، پس قضيهء موجبه سالبة المحمول قهراً از درجهء اعتبار منطقى ساقط است ، و اصلًا چنين قضيهاى قضيه نيست . صورت قياسى اين استدلال علامه بدين گونه است :
1 ) قضيه موجبهء سالبة المحمول از يك ادراك تصورى و يك ادراك تصديقى تام بالفعل تركيب يافته است .
2 ) هر واحدى كه از يك ادراك تصورى و يك ادراك تصديقى تام بالفعل تركيب يابد قضيهء منطقى نيست .
3 ) پس ، موجبهء سالبة المحمول قضيه منطقى نيست .
- 2 -
به نظر نگارنده بسيار روشن است كه علامهء شهير در اين روش قياسى فرآوردههاى ذهنى خود را به صورت اصول مسلم منطقى درآوردهاند و هيچ ترديدى در درستى و نادرستى مفهومات خود روا نداشتهاند ، و اين خود نوعى خويشتننگرى است كه با روش پژوهندگى فلاسفهء اسلامى سازگار نيست . نقطهء لغزنده و لغزاننده سخن ايشان كه خود صراحتاً اعلام مىدارند اين است :
لفظ مشتمل به تصديق قضيه ناميده مىشود و اجزاى قضيه ، كه اجزاى صورت علمى تصديقى هستند و همه بدون استثنا تصورى ، هر كدام به حسب ارتباطى كه به حكم دارند نامى دارند ، مانند موضوع و محمول و . . . . « 1 »
در اين جا علامه به وضوح « قضيهء ملفوظه » را حاكى از تصديق دانسته و مفاد سخن معظمله اين است كه « قضيهء معقوله » عيناً همان علم تصديقى است كه لفظ قضيه از آن حكايت مىكند . و بدين قرار از نظر ايشان ، قضيه مفهوماً و مصداقاً با علم تصديقى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 366