اين ذهن و خواستهء اوست كه سخن را مىكشد هرجا كه خاطرخواه اوست ؟
سپس علامهء بزرگوار به جان كلام رسيده و صريحاً مىگويد : « موجبهء سالبةالمحمول را نمىشود پذيرفت » . « 1 »
حال ، مىخواهيم بفهميم آيا به راستى چنين است كه موجبهء سالبةالمحمول را نمىشود پذيرفت . آيا گناه آن چيست كه نبايد پذيرفت ؟ اگر تصور آن مشكل باشد ، اين دليل آن نيست كه اصولًا موجبهء سالبةالمحمول را كسى نبايد بپذيرد .
همين قضيهء سالبةالمحمول را مولانا صدرالدين شيرازى ( ملاصدرا ) كراراً در كتاب اسفار ذكر كرده و پايهء منطقى برخى از نظريات بديع خود قرارداده است . از جمله در بحث امكان ، اين نوع قضيه را تنها راه صحيح تصوير معنا امكان اعلام كرده و مىگويد امكان كه پيش خود يك معناى سلبى تحصيلى است در هنگامى كه صفت ماهيات ممكنه قرار مىگيرد اين توصيف به صورت سالبةالمحمول واقع خواهد شد و غير از اين هم ممكن نيست . اينك نگارنده عهدهدار است كه اين سخن ملاصدرا را كه از منبع حكمت متعاليهء او سرچشمه گرفته ، به كرسى تحقيق نشانده و با توفيق الهى مدلل سازد كه قضيهء موجبهء سالبةالمحمول را ما بايد بپذيريم و در نزد همهء فلاسفه بايد پذيرفته شود و غير از اين هم ممكن نيست . اين يك دستور و حاكميت منطقى است و سرپيچى از آن روا نيست .
حكيم سبزوارى طريقهء مشهور اثبات سالبةالمحمول را بدينگونه آورده است :
سالبهء محصله و سالبةالمحمول هر دو در اين خصوصيت همانندند كه سلب از محمول آنها بيرون ، يعنى سلب به محمول آنها تعلقى ندارد ، بلكه به نسبت قضيه وارد است . فقط در پاسخ اينكه پس ميان اين دو قضيه چه تفاوت منطقى موجود است ؟
بايد گفت كه در سالبةالمحمول يك مزيد اعتبارى در كار است كه در سالبهء محصله
هامش
( 1 ) . همان