تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
اينك تفصيل قضيه از اين قرار است : آغاز فصل كه محشى محترم آن را مدرك استنباط خود قرارداده‌اند اين است : « كل مفهوم فهو فيذاته إمّا ضروريالوجود أو لا فأمّا ضروري العدم أولًا . . . » بدون ترديد در جملهء فاما ضرورى العدم ضميرى مقدر است كه اگر آن را ظاهر سازيم بايد بگوييم فهو اما ضرورى العدم او لا . حال كه ضمير معلوم شد بايد مرجع حقيقى اين ضمير را هم در كلام جست‌وجو كرد . تقسيرى كه محشى فرموده‌اند اين است كه هر مفهومى يعنى هر ماهيتى يا ضرورىالوجود است يا ضرورىالوجود نيست و آن چيزى كه ضرورىالوجود نيست يا ضرورى العدم است يا ضرورىالعدم نيست و به اين ترتيب ملاحظه مىفرماييد كه مرجع ضمير مقدر را ماهيت غير ضرورىالوجود فرض كرده و بر طبق اين استنباط شروع به ايرادات خود كرده‌اند . اما به نظر نگارنده مرجع ضمير ( هو ) عيناً همان مفهوم است كه در تقسيم اول مقسم واقع شده و در تقسيم دوم نيز همان چيز عيناً مقسم قرار مىگيرد و تقسيم اول و دوم بر يك محور دور مىزند و به هيچ‌وجه اشكالى هم در بين نيست . توضيح اين‌كه : ما كل مفهوم را در هر دو تقسيم مقسم قرار مىدهيم و مىگوييم هر مفهومى يا ضرورىالوجود است يا ضرورىالوجود نيست و باز تقسيم خود را به اعتبار ديگر از همان مقسم اول شروع كرده و مىگوييم و هر مفهومى يا ضرورىالعدم است يا نيست و نتيجه اين است كه ما دو قضيهء منفصلهء حقيقيه را كه هر دو بر روى سلب و ايجاب دور مىزنند بر محور يك مقسم تشكيل داده و سلب حاصل از اين تقسيم را امكان خاص مىناميم و ايجاب اول را وجوب و ايجاب يا ضرورت دوم را امتناع اصطلاح مىكنيم . مزاياى اين تقسيم يكى اين است كه اين دو تقسيم در عرض يكديگرند و تقسيم دوم متفرع بر تقسيم اول نيست تا ما مجبور باشيم سلب آن را عدولى فرض كنيم نه