فعليت محضه هستند محال است و اگر از فكر مجازاً معلوم ذهنى نيز اراده شود ، صورت ذهنى تصديقى خواهد بود نه تصورى . و عقل فعال صورتى است تصورى نه تصديقى و اگر مجازاً صورت ذهنى تصورى نيز اراده شود ، باز اعم از صورت خيالى ( كه پيش مشائين مادى است ) و صورت عقلى ( كه مجرد است ) خواهد بود و متساوى با صورت عقل فعال كه عقلى است و كلى نخواهد شد .
د ) پيدا كردن علت براى عقل فعال آسان است و آن عقلى است كه ما فوق اوست ولى ما چون تصور تام از وى نداريم ، براى اثبات عقل فعال ( اگر اثبات كنيم ) براى آن از راه ملازمه ( چنان كه اشاره شد ) دست مىزنيم .
ه ) در مورد اثبات خدا و علت اولى و آنچه از اين قبيل است كه هيچگونه معلوليت ندارند ، راهى جز برهان آنچنان كه اشاره كرديم ، نيست و تصور كامل نيز ندارند .
4 . انتقاد : ثانياً وظيفهء محقق در درجهء اول استخراج آن چيزى است كه متفكر گفته است اگر آن متفكر اين راه را پيموده و بدين طريق حل مشكل خود نموده باشد محقق نيز آن را بيان مىكند و گرنه كه نه . حال به فرض كه محقق خواست علاوه بر اين بيان كند كه چه عواملى باعث شده كه فلان متفكر فلان فكر را ابداع نموده ، مثلًا به فرض كه وى بخواهد بيان نمايد كه علل و عواملى كه محرك ارسطو براى فرض عقل فعال در نظام كلى فكرش ( سيستم خود ) بوده ، چه بوده است تازه اين چرايىها و اين عوامل همه علل اين است كه چرا ارسطو به چنين فكرى افتاده است و يا علل خود عقل فعال ( نه فرض اينكه مىتوانست علتى داشته باشد ) ارتباطى ندارد تا اينكه بتوان از آنها به نحوى از انحا در تصور و تصديق عقل فعال استفاده كرد .
پاسخ : نويسنده هرگز توقع نداشت كه از علت پيدايش عقل فعال در بيان پيدايش نظريهء ارسطو استفاده شود يا به عكس ، ولى صرف اين است كه هر يك از جملههاى « عقل فعال ثابت است » ، « ارسطو به عقل فعال قائل است » و « علت قول ارسطو فلان چيز است » قضيهاى است كه اطراف آن نيازمند به تحديد است و تصديق آن نيازمند به
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٠