ناگزير بايد در حد اخذ شوند تا از انتزاع ماهوى مغفول عنه نباشند . البته گذاشتن علل وجود در حد مستلزم زيادت حد بر محدود خواهد بود ، چنان كه پيوسته در حد عرض موضوعش را ذكر مىكنند .
3 . انتقاد : مثلًا در همان مثالى كه راجع به عقل گفته شد ، هرگاه كسى بخواهد راجع به « عقل فعال ارسطويى » كه به نظر وى مساوى « فعاليت محض » و « تفكر خالص » و « محرك اول » است تحقيق كند ، چه علتى مىتواند براى آن پيدا كند تا اينكه در راه تصور و تصديق آن از علتش استمداد جويد و يا اينكه قرار شد كسى راجع به « وحدت وجود » ، « خدا » ، « علت اولى » و از اين قبيل مسائل نظرى در نزد ملاصدرا تحقيق بنمايد ، چه عللى مىتواند براى آنها بيابد تا اينكه به موجب نظر آقاى علامهء طباطبائى از اين راه تصور كاملى بتواند از آنها داشته باشد و يا تصديق به ثبوت آنها كند ( ص 682 - 681 ) .
پاسخ : الف ) استعمال كلمهء « مساوى » كه از مساوات مأخوذ است و مساوات از خواص كم است در مورد عقل مفروض كه مجرد محض مىباشد صحيح به نظر نمىآيد و گويا اقتباسى است از منطق رياضى كه اجراى آن در فلسفهء الهى جز تبديل برهان به شعر نتيجهاى ندارد و محتمل است كه گذاشتن مساوى به جاى متساوى يا مساوق اشتباه چاپى باشد .
ب ) ظاهراً مراد از فعاليت محض اين است كه عقل فعال به واسطهء نداشتن ماده تنها مبدأ فعل و اثر است و مانند امور ماديه مبدأ انفعال و قبول ندارد و در اين صورت « فعاليت محض خاصهء متساوى همهء مجردات خواهد بود و عرض عام عقل فعالى نه خاصهء متساوى آن » .
ج ) معرفى عقل مجرد يا « تفكر خالص » به هيچوجه درست به نظر نمىآيد ، زيرا تفكر ( و به عبارت صحيحتر فكر ) چنان كه مىگويند به معناى حركت ذهن از مطالب به سوى مبادى و از مبادى به سوى مطالب مىباشد و چنين چيزى در مجردات كليه كه
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٩