و نسبت تصديقى دارد و از جهت موضوع و محمول به حد و از جهت تصديق به برهان نيازمند است . و حد و برهان بىعلت صورت نپذيرد و اگر اين نياز را از قضيهء نامبرده سلب كنيم به هيچ چيز اساسى ديگر نيازمند نخواهد بود و از اينجا پيداست كه پايه و اساس و روش تحقيقى همان دو اصل كلى مىباشد .
2 . انتقاد : اولًا اين نظريه دربارهء امورى صادق است كه علل ذاتى داشته باشند و حال آنكه بسيارى از تصورات به خصوص تصورات و مسائل علمى به ويژه افكار در علوم عقلى و علىالخصوص در فلسفه يا فاقد علل هستند و يا علل آنها خارج از ذات آنها بوده و تجديد آنها از اين راه ميسر نيست ( ص 681 ) .
پاسخ : الف ) به اين ترتيب موردى براى نظريهء نامبرده باقى نمىماند ، زيرا با استثناى افكار علمى همهء موضوعات كليهء قابل بحث از ميان مىرود و نمىماند و جز جزئيات و مفاهيم كليه و هميشه غيرقابل بحث و اين دو نوع نه حد دارد و نه برهان .
ب ) در موضوعاتى كه فاقد علل مىباشند ، چنان كه غالب موضوعات فلسفه و به نظرى همهء آنها از اين باب هستند ، در بحثى كه در كتب منطق از نظريه نامبرده نمودهاند وظيفهء يك فيلسوف باحث روشن مىشود و معلوم مىشود كه موضوعاتى را كه اهميت ندارند چگونه مىتوان تعريف كرد و تا چه اندازه مىتوان شناخت و در موضوعاتى كه فاقد علل ذاتى مىباشند از راه ملازمات عامه كه يكى از دو قسم برهان آن است بايد پيش رفت نه از راه برهان كه پىبردن از علت به معلولى است و نه از راه قسم ديگر برهان آنكه پى بردن از معلولى به علت است و هرگز افادهء يقين نمىكند .
اين تفصيل ضميمهء همان نظريه است كه منطقيين به عنوان تكلمه متعرض شدهاند .
ج ) خارج بودن پارهاى از علل از ذات شيئى مانع از ذكر آنها در حد نيست و كسانى كه مىگويند : حد بايد به علل شىء مشتمل باشد ميان علل قوام و علل وجود فرق نمىگذارند ؟ زيرا علل وجود اگرچه از ماهيّت شىء بيرون و با وجودش مغايرند ولى ارتباط با آنها از وجودش بيرون نيست و چون ماهيت شىء از وجودش منتزع است ،
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨