علاوه در طى كلام مىفرماييد : عارف كسى است كه خدا را از راه محبت بپرستد نه از راه اميد ثواب يا ترس از عقاب ! بعد مىگوييد : در هر يك از اديان كه خدا پرستش مىشود كسانى هستند كه مسلك عرفان را دارند حتى و ثنيت ، در وثنيت و كليميت و مسيحيت و مجوسيت و اسلام عارف و غير عارف هست ، آيا لازمه اين سخن اين نيست كه در وثنيت كسانى هستند كه خدا را از راه حب مىپرستند ؟
آيا اين سخن صحيح است ؟
جواب : ما در اول كتاب شيعه در اسلام تعهد كرديم كه مذهب تشيع را معرفى كرده تاريخچه پيدايش و نشو و نما و انشعابات و افكارشان را نشان دهيم . در اينجا ( درك عرفانى ) بر طبق تعهدى كه داشتيم تاريخچه حدوث و بقاى عرفان را بدون جانبدارى ، اجمالًا بيان كرديم و كرامتى هم براى آنان اثبات نكرديم و اجمالًا به دليل عقلى و نقلىشان ( بر خلاف آنچه فرمودهايد دليلى معقول و منقولى ذكر نشده ) اشاره كرديم .
البته كتاب ، كتاب معرفى بود نه كتاب قضاوت و تشخيص حق و باطل مذاهب و از اين روى به نظرهاى مخالف نپرداخته « تفكر فقها را » نقل نكرديم ( مگر به عنوان اشاره در تاريخچه پيدايش ) . و اما آنچه اشاره شد كه در وثنيت جمعى خدا را از راه محبت پرستش مىكنند اينان برهمنها و ارباب رياضت هستند كه خدايان را عبادت مىكنند نه خداى واحد را و به عقيده خودشان در اثر رياضتهاى منفى خودشان را اول در « خدايان » و بعد در خداىتعاى فانى مىكنند و نظر به اينكه توضيح اين مسئله بسيار مفصل بوده و در يك نامه دو نامه نمىگنجد ، خوب است به كتاب سر اكبر كه ترجمه قسمتى از « ويدا » است و خاصه به اوپانيشاد - شت استر - و كتاب فروغ خاور و كتاب تحقيق ماللهند و كتاب آثار الباقيه ابوريحان مراجعه شود تا معلوم گردد كه وثنيت هندى و بودائى وصائبى ، چگونه عرفان داشتهاند و دارند .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣١٨