صحيح اعلائى هم باشند در غير احكام - در موضوعات - حجيت ندارند ، مگر محفوف به قرينهء قطعيه باشند ، مانند حديثى كه بلاواسطه از خود امام عليه السلام شنيده شود ، از اين روى با اين گونه روايات نمىشود قرآن را تفسير كرد . علاوه بر اينكه نظر به روايات انبوهى كه در وجوهات عرض اخبار به كتاب وارد است ، تفسير قرآن با اينگونه روايات ، دورى است .
بنابراين ، نقل روايات آحاد غير منطقى الصدور در تفسير ، به منظور عرض اخبار است به كتاب ، نه به منظور تفسير كتاب و تحصيل معناى آيه .
اشكال هفتم :
محصل اشكال اين كه جمله شريفهء
« لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ » *
با يك تعبير در سوره نحل و در سورهء زمر واقع است ، در حالى كه در تفسير خود " حسنه " را در سوره نحل حسنهء اخروى گرفتهايد و در سوره زمر ، اعم از دنيوى و اخروى ؟ .
جواب : با وجود اتحاد لفظى ، آيه در دو جا اختلاف سياق دارد . در سوره نحل خطابى است از جانب خداىتعالى و به دنبالش صفت اجر اخروى ذكر شده ولى در سورهء زمر خطابى است از جانب رسول اكرم صلى الله عليه و آله و به دنبالش صفت اجر صابرين ، و اجر در لسان قرآن ، هم به اخروى و هم به دنيوى اطلاق شده است .
اشكال هشتم : در صفحه 220 جلد 17 الميزان
در ذيل آيه
« وَ اذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ »
گفتهايد : « نداكردن ايوب خدا را به لفظ « ربى » مشعر به اين است كه حاجتى داشته است » در حالى كه در آيه لفظ « ربى » نيست ، بلكه لفظ « ربه » است .
جواب : لفظ ربى از مضمون آيه اخذ شده است .
اشكال نهم : مربوط به صفحه 224 از جلد 17
، روايات مدخوله اسرائيلى كه در قصه ايوب عليه السلام نقل شده ، فايدهشان چيست ؟ روايات را نقل كرده بعد با رواياتى ديگر تضعيف شان كرديد ، با اين كه همه شان مطابق كتاب ايوب واقع در عهد عتيق