اللّه » ناميده مىشوند و بعد به واسطه كثرت استعمال ، علم بالغلبه شده است و در عين حال تلميح به معناى لغوى به واسطه الف و لامى كه در « الاسلام » است ، از اينجا نرفته است .
شيخيه و كريمخانيه
اشكال دوم :
« دو طايفه شيخيه و كريمخانيه با وجوه اختلافى كه با بقيه شيعه دارند ، به عنوان اينكه اختلافاتشان در توجيه بعضى از مسائل نظريه است نه در اثبات و نفى اصل مسائل ، افتراقشان را انشعاب نگرفتيد ، با اينكه آنان منكر معاد جسمانى و معراج جسمانى مىباشند و سخنانى در خصوص حضرت حجت عجلاللّه تعالى فرجه دارند . . . » .
جواب : ملاك خروج از يك دين يا مذهب انكار بعضى از ضروريات آن دين يا مذهب مىباشد ؛ به اين معنا كه كسى يكى از مسائلى را كه ثبوت آن در آن دين يا مذهب پيشش ضرورى و بديهى مىباشد ، انكار نمايد و در اين مسائل اصل مسئله ضرورى و خصوصيات آن نظرى است . كسى كه از ظواهر كتاب و سنت وجود معادى را غير جسمانى فهميد ، با اين كه به حسب افهام عادى ظواهر نامبرده به جسمانيت آن دلالت دارند . جسمانيت وجود معادى پيش اين شخص ضرورى نيست .
تا انكار آن ، انكار ضرورى باشد و ضرورى بودن آن پيش ديگران ، ربطى به عالم او ندارد و اگر اجماعى هم فرض شود ، چون اجماعى است در غير احكام فرعيه ، حجيت براى او ندارد .
عرفان و تصوف
اشكال سوم :
از سخنانتان كه در كتاب شيعه در اسلام در خصوص عرفان و تصوف داريد در مىآيد كه عرفان و تصوف را تصحيح مىفرماييد آنجا كه تاريخچه پيدايش و نشو و نماى اين طائفه و مجاهده شان را در حفظ روش خودشان ذكر مىكنيد در حالى كه ائمه عليهم السلام و فقها تكفيرشان كردهاند و احتمال كمترين صحت و اعتبار در اقوالشان نيست .