تا به گردن اسلام بسته شود ، بلكه ساير كشورهاى آسيايى و آفريقايى نيز كه در ميان آنها همهء مذاهب از برهمنى و بودايى گرفته تا مسيحيت و اسلام كه از آن ياد مىشود دچار اين سرنوشت شوم مىباشند و همانا گناه دو قارهء ثروتخيز آسيا و آفريقا اين است كه در برابر غرب و مطامع بيكران آن واقعاند . تا اين دو قارهء بىنياز مىتوانند انبار مواد اوليهء زيرزمينى و روى زمينى براى صنعتهاى غرب و بازار محصولات بىكران كارخانههاى غرب و زادگاه بردگان بىچون و چراى غرب نيازمند باشند ، هرگز كشورهاى آنها جزو كشورهاى مترقّى ( يعنى غربى ) قرار نخواهند گرفت و هرگز اهالى آنها اعم از مسلمان و غيرمسلمان به آقايان خود ملحق نخواهند شد و چنان كه تاكنون ديدهايم روزى به نام استعمار و روزى به نام استملاك و روزى به نام اشتراك منافع و روزى به نام كمكهاى اقتصادى سوار ما خواهند بود و آنچه در ذيل سؤال گفته شده كه « آيا اسلام را مىتوان طورى تغيير داد يا توجيه كرد كه قابل قبول براى افراد تحصيل كرده باشد و با علم وفق دهد » چنان كه گفته شد ، معارف اسلامى كه كتاب و سنّت متضمن آن است به تصريح همين كتاب و سنّت قابل تغيير نبوده و تأويلبردار نيست و چنانچه اسلام دين حق است ، نيازى به قبول طبقهء تحصيلكرده ندارد بلكه طبقهء نامبرده به حق و واقعبينى نيازمند مىباشد . خداى تعالى مىفرمايد :
« در دين اجبارى نيست و راه راست روشن است » ( بقره ، آيهء 256 ) و باز بايد گفت كه بهتر بود براى اثبات مخالفت اسلام با علم نمونهء چندى ذكر مىشد تا مستدل شود و به دعوى خالى « اسلام با علم مخالف است » قناعت نمىشد .
27 و 28 . از نظر اسلام همه در برابر قانون و عدالت برابرند و از اين جهت فرقى ميان شاه و گدا و غنى و فقير و قوى و ضعيف و زن و مرد و سياه و سفيد ، حتى ميان پيغمبر و امام كه معصوماند و ساير مردم نيست و با استثنا و هيچ امتيازى نمىتوان عليه كسى اعمال نفوذ كرد و آزادى قانونى را از وى سلب نمود . ريشهء اصلى احترام سادات آيهاى است در قرآن كريم كه به موجب آن خداى تعالى به پيغمبر خود امر
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٠٧