تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
نيست ولى بايد ديد كه در كدام يك از اين كشورهايى كه نام كشور اسلامى دارند قوانين اسلامى اجرا مىشود ؟ و بيشتر از اين كه اسم دين اسلام روى اينها گذاشته شده ، از مسماى اسلام چه بهره‌اى دارند ؟ و جز اين‌كه برخى از مردم اين كشورها پاره‌اى از عبادات اسلامى را مانند نماز و روزه و حج به صورت و از روى عادت ديرين به جا مىآورند ، از قوانين فردى و اجتماعى و جزائى و حقوقى اسلام كدام را زنده نگه‌داشته‌اند . در اين صورت آيا مسخره نيست كه انحطاط كشورهاى اسلامى را به گردن اسلام بگذاريم ؟ ممكن است گفته شود كه اگر اسلام دينى مترقى بود و قوانينش عرضه و لياقت اصلاح و ادارهء جامعه را داشت ، براى خود در جامعه جايى باز مىكرد و متروك نمىشد ! ولى اين پرسش پيش مىآيد كه اگر عدم پيشرفت در جامعه گواه انحطاط قوانين اسلام است ، چرا روش دموكراسى مترقّى غربى كه بيشتر از نيم‌قرن است در اين كشورها پذيرفته شده ، جايى براى خود باز نكرده و كمترين تأثيرى در پيشرفتشان ننموده و جز صورت‌سازى اثرى نداده است ؟ و چرا شرقىها مانند غربىها نمىتوانند از اين روش مترقّى بهره‌بردارى نمايند ؟ و چرا همين رژيم انسانى ( دموكراسى ) پس از آن‌كه ساليان دراز در مهد انسانيت ( غرب ) براى خود جا باز كرده بود و به جاى خون در شرائين جمعيت جريان داشت ، نتوانست زمزمهء كمونيستى را خاموش كند تا كار به جايى كشيد كه در كمتر از نيم قرن رژيم كمونيستى تقريباً نصف جمعيت كره را فراگرفت و حتى در قلب اروپا و آمريكا نفوذ كرد و هر روز سنگر تازه‌اى از دست همين انسان‌هاى مترقّى ( غربىها ) مىگيرد . آيا با همين دست‌آويز مىتوان نظر داد كه رژيم و قوانين كمونيست مترقى با رژيم و قوانين دموكراسى منحط و روش صحرانشينان مىباشد . گذشته از اين همه ، انحطاط و عقب‌افتادگى تنها نصيب كشورهاى اسلامى نيست