بسيارى از ملل و اقوام داير بوده ، نه فساد غريزهاى لازم آمده و نه كمبودى در جنس زن حس شده است .
7 . اينكه « اسلام نتوانسته است گذشت زمان را درك كند و دينى مطابق خواست زمان و مكان باشد » سخنى است كه به تفكر شعرى شبيهتر است تا تفكر فلسفى . زمان و مكان تغييرى نكرده كه موجب تغيير قوانين اجتماعى انسانى باشد : روز و شب همان روز و شب است و زمين و هوا و غيره هماناند كه هزاران سال پيش بودند . آنچه هست طرز زندگى انسان با پيشرفت روزافزون خود تغيير كرده و روز به روز به توقعات و خواستههاى انسان افزوده يا تغيير داده و مىدهد . نيروى فعالهء انسان بر اثر افزايش شگرف خود ، به خود جرأت مىدهد كه انواع خوشگذرانىها و بهرهمندىهايى كه شاهان ديروز به فكرش نمىافتادند ، گدايان امروز به فكرش بيفتند و بخواهند .
اين تحوّل فكرى در جامعه عيناً مانند تحول فكرى در يك فرد است كه به واسطهء احوال مختلفهء زندگى او پيش مىآيد . يك فرد بىبضاعت دست خالى تنها در فكر شكم مىباشد و همه چيز را فراموش مىكند . همين كه نان روزانهاش تأمين شد به فكر پوشاك مىافتد و پس از تأمين آن به فكر منزل و تشكيل خانواده و پس از آن اولاد و پس از آن توسعهء زندگى و تكثير ثروت و بسط افتخارات و تشريفات و خوشگذرانىهاى گوناگون و به همين ترتيب قوانين اجتماعى امروز خواست اكثريت افراد جامعه را پشتوانهء خود قرار مىدهد اگر چه مطابق مصلحت واقعى جامعه نيز باشد و خواست اقليت را بىاثر مىشمارد اگرچه مطابق مصلحت واقعى جامعه نيز باشد . ولى طرز تفكّر اسلامى جز اين است . اسلام در تشريعات خود انسانى طبيعى ( به اصطلاح قرآن كريم فطرت انسانى را ) پشتوانه قرار مىدهد ؛ يعنى ساختمان وجودى انسان را با تجهيزات ويژهاى كه به آنها مجهّز است مدّ نظر قرار مىدهد و نيازمندىهايى كه اين ساختمان با تجهيزات خود نشان مىدهد مراعات
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٩٥