سياستهايى باشد كه در گذشته مىخواستند مردم اين قسمت از جهان را در جهل و نفاق و دشمنى نگه دارند ؟
پاسخها
1 و 2 . در آغاز پيدايش اسلام جامعهء بشرى در خصوص زن يكى از دو عقيده را داشتند : دستهاى با زن معاملهء حيوان اهلى مىكردند . زن پيش آنان عضو جامعه نبود ، ولى مىشد كه از نگهداريش استفادههايى مانند استيلا و خدمت به نفع جامعه كرد .
دستهاى ديگر كه متمدنتر بودند با زن معاملهء عضو ناقص مىكردند و زن پيششان مانند كودك يا اسير طفيلى جامعه بود و حقوقى به حسب حال خود داشت كه به دست مردان اداره مىشد . اسلام بود كه براى اولين بار در جهانِ انسانى ، عضويت كامل زن را در جامعه اعلام كرد و عمل او را محترم شمرد « من ضايع نمىكنم كار هيچ كار كنندهاى را از شما ، مرد باشد يا زن ، همه يك آفرينش داريد » ( آل عمران ، آيه 195 ) . فقط در سه موضوع از موضوعات اجتماعى به زن در اسلام - حق دخالت داده نشده : حكومت و قضاوت و جنگ به معناى كشتار ( نه ساير قسمتهاى مربوطه ) كه حكمت آن - چنان كه از مدارك دينى به دست مىآيد - اين است كه جنس زن موجودى است عاطفى و احساسى به خلاف مرد كه موجودى تعقلى است و اين سه موضوع مربوط به تعقّل مىباشد نه احساس و بديهى است يك موجود احساسى را در كارى كه صد در صد تعقلى است هيچ گونه نبايد دخالت داد و طبعاً رشد نمىكند . بهترين گواه اين نظر مساعى مشتركى است كه عالم غرب در تعليم و تربيت مشترك مرد و زن به كار مىبرد ، معالوصف تا كنون در اين سه بخش از شئون اجتماعى نتوانسته رقم قابل توجهى از زنان بار بياورد و در فهرست نوابغ قضاوت و سياستمداران و سرداران جنگى نسبت زنان به مردان بسيار ناچيز است ، چه برسد به تساوى ( بر خلاف مثلًا پرستار و رقّاص و ستارهء سينما و نقاش و آهنگساز ) .