در اراده و عمل خود آزاد گذارد و سبب استقلال اراده و عمل او ( كه همان بردگى است ) مبادرت نكند ، مگر مقتضيات و عواملى براى عضو پيدا شود . تا انسان بوده و خواهد بود ، فطرت و نهاد خدادادى او به همين نحو حكم كرده و خواهد كرد .
و اما اينكه مرقوم داشتهايد كه عقلًا قابل قبول نيست انسانى انسان ديگرى را استعمار كرده ، هرگونه آزادى را از وى سلب كند ، اين بيان تنها در سه نوع اول بردهگيرى جارى است نه در قسم چهارم به بيانى كه گذشت .
و اما اينكه مرقوم داشتهايد فكر مترقّى امروز بردهگيرى را تقبيح مىكند ، معنى اين سخن ( اگرچه جنابعالى اراده هم نفرموده باشيد ) اين است كه دنياى متمدن يعنى جهان غرب سلب آزادى را تقبيح مىكند ، چنان كه تقريباً هشتاد سال پس از مجاهدات زياد الغاى عمومى بردهگيرى را اعلام كردند و بدينوسيله به قول خودشان ننگى در عالم بشريّت زدوده و حقى به گردن جهانيان حتى مسلمين كه دينشان اين رويه را اجازه مىداد گذاشتند . ولى بايد دقيقاً توجه كرد كه اين دولتهاى مترقى بشر دوست تا چه اندازهالغاى بردگى را اجرا كردند ؟
آرى ، اينان كه نوع اول از بردهگيرى ( فرزندفروشى و زن فروشى ) را كه در آفريقا و بعضى اطراف معموره رواج داشت ، الغا كردند - و اسلام نيز دوازده قرن پيش از آن الغا كرده است - آيا نوع سوم بردگى را كه اسلام الغا كرده بود اين دولتهاى مترقّى نيز الغا كردهاند ؟ و آيا صدها ميليون ملتهاى آسيايى و آفريقايى و غير آنها كه صدها سال است تحت استعمار و نفوذ ايشان هستند بردگان ( مسلوبالاراده والعمل ) ايشان نيستند ؟ با اين تفاوت كه نام بردگى برده نمىشود و كارى كه گذشتگان با فرد مىكردند اكنون يكجا با يك جامعه مىكنند ! بله چيزى كه هست دولت مترقى پس از جنگ جهانى دوم تدريجاً به پارهاى از مستعمرات خود كه به قول خودشان رشد سياسى پيدا مىكنند آزادى و استقلال مىدهند ولى آيا همين دادن آزادى و بخشيدن استقلال دليل اين نيست كه اين انسانهاى متمدن آزادى را ملك طلق خود مىدانند ؟ و
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢١٩