تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
شرايطى استثنايى . اين حجتى است كه پيوسته در ميان بشر داير بوده و به استناد آن دشمن غالب از مغلوب خود سلب آزادى اراده و عمل مىكرده و اكنون نيز مىكنند و قطعاً در آينده نيز خواهند كرد ، زيرا دشمن جانى را آزاد نمىتوان گذاشت . دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد . حالا اگر به مقررات اسلامى عطف توجه كرده ، تأمل فرماييد ، خواهيد ديد كه اسلام نيز همين مقررات انسانى و معامله‌هاى فطرى در مورد اسيران جنگى به كار برده و با اين تفاوت كه كارهايى را كه اينان در لفافهء تزويرهاى سياسى و با كمال بىرحمى و ناجوانمردى انجام مىدهند ، اسلام با نهايت صفا و صداقت و دلسوزى و جوانمردى اجرا مىنمايد . اگر كافر حربى را پس از اسيرى برده مىگيرند و اگر اسلام پس از بردگى را سبب الغاى بردگى نمىداند و اگر فرزندان بردگان را ( همين فرزندانى كه حالا در قرن بيستم نيز دم از نياكان خود و مراسم ملى ايشان مىزنند ) تابع پدران خود فرض مىكند ، دور از حق و حقيقيت نبوده . گذشته از اين‌كه با همهء وسايل ممكنه در رفاهيت و تسريع آزادى آنان كوشيده‌است . * * * 5 . مسئلهء انتهاى نسب نسل انسانى موجود به دو فرد معين به نام آدم و زوجهء او در قرآن كريم مذكور و آيات قرآنى ظهور قوى نزديك به صراحت در اين مطلب دارند ، به طورى كه جز با برهان قطعى نمىتوان از ظهور نامبرده رفع يد نمود . و ما در اين باره در اوايل سورهء نساء در تفسيرالميزان اجمالًا به بحث پرداخته‌ايم . خلاصه اين‌كه نظرياتى كه دانشمندان علوم مربوطه در مورد كيفيت پيدايش نوع انسان اظهار كرده‌اند ، مانند اين‌كه اصل انسان به بوزينه يا ماهى يا غير آن مىرسد ، از حدود يك فرضيهء علمى ( كه از براى خاطر توجيه مسائل علم فرض مىشود ) تجاوز نمىكند و دلايلى كه اقامه كرده‌اند به بيشتر از اين دلالت ندارد كه انسان و اصل