معتقدند كه ملتهايى كه به قول خودشان وحشى يا عقبمانده هستند ، حتى آزادى اراده و عمل ندارند . يعنى تا هستند بردگان و بندگان خواجگان خود و پيشروان قافلهء تمدن مىباشند .
گذشته از اينكه مىدانيم معناى اين استقلال و آزادى چيست و جز تبديل اسم و تغيير شكل امرى در ميان نيست ، مارك بردگى اين انسانهاى مترقى را با هفت دريا نيز نمىتوان شست ، با شير در بدن شد و با جان بدر شود .
و همچنين در نوع چهارم از بردگى ( سلب آزادى اراده و عمل از اسيران جنگى و شكست خوردگان ) چه رويهاى پيش گرفتند ؟ اين عقده با كمى بررسى و تأمل در اوضاعى كه پس از جنگ جهانى دوم پيش آمده حل مىشود . متفقين پس از شكستن حريف و تسليم بلاشرط ، به كشور حريف ريختند و از صنايع سنگين و غير آن هرچه به دردشان مىخورد بردند و از سرشناسان دشمن هر كه را مىخواستند گرفتند و كشتند و كشور دشمن را از هر جهت كه لازم مىديدند تحت سيطرهء خود درآوردند و تاكنون كه تقريباً بيست سال از خاتمهء جنگ مىگذرد ، هنوز از آزادى كامل خبرى نيست و هنوز هم مشكل آلمان شرقى به جاى خود باقى است و هنوز هم ( از قرار مسموع ) عدهء فراوانى دانشمندان آلمانى در داخلهء شوروى به سر مىبرند . متفقين اين همه محروميت و تضييق را تنها مخصوص افراد دشمن كه در حال جنگ بزرگ و توانا بودند نكردند ، بلكه افرادى از دشمن كه در حال تسليم كودك بودند و همچنين نوزادانى كه پس از آن به وجود آمدند و تاكنون تدريجاً رشد و نمو كردهاند همه را مشمول بردگى قرار دادند و مىدهند و هرگز نمىگويند كه گناه ، گناه بزرگان بود و كودكان در اين باره تقصيرى ندارند . تنها حجت متفقين اين است كه به اين ترتيب از هستى و بقاى خود محافظت مىكنند و به مجرد گذاشتن اسلحه به زمين و تسليم بلاشرط مىتوان از دشمن صرفنظر كرده او را به حال خود گذاشت ! و نمىتوان طبقهء فرزندان را از نياكان خود و آيندگان را از گذشتگان خود جدا فرض كرده ، مگر با
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٠