همان معناست كه گفته شد .
در خاتمه بايد تذكر داد كه به طورى كه تجزيه و تحليل معناى غرض گفته شد ، نتيجه مىدهد غرض در جايى تحقق مىپذيرد كه فعل و فاعل يا تنها نقصيهاى داشته باشد كه با غرض رفع شود . بنابراين اگر فعلى يعنى آفريدهاى فرض شود كه هيچگونه نقيصهء قابل رفع نداشته باشد ( مانند مجرد عقلى به اصطلاح فلسفه ) البته غرضى به اين معنا كه گفته شد نخواهد داشت .
بلى ، فلاسفه به واسطهء تجزيه و تحليل دقيقترى به دست آوردهاند كه غرض فعل در حقيقت كمال فعل و غرض فاعل كمال فاعل است . نهايت اينكه فعل گاهى تدريجى است و كمال وى در آخر به وى ملحق مىشود و گاهى دفعى و مجرد از ماده و حركت و در اين صورت وجود فعل هم خود فعل است و هم كمال و غرض فعل .
و همچنين فاعل گاهى ناقص است و پس از فعل كمال خود را مىيابد و گاهى تام و كامل است و در اين صورت هم فاعل است و هم غايت و غرض و از اين روى غرض خداى جهان از آفرينش جهان ذات خودش مىباشد و بس و غرض فعلش كه اين جهان ناقص بوده باشد ، جهان كاملترى است و غرض از جهان كاملتر ، خود همان جهان كاملتر خواهد بود .
و همچنين هر آفريدهء كاملى كه فرض شود غرض از خلقت وى خود وى خواهد بود والسلام .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩١