فردى از اين كاروان و رهسپار اين راهيم و هر كدام از ما نيز كه چشم از اين جهان بربست ، ديگر خبرى از وى نداريم ( و آن را كه خبر شد خبرى بازنيامد ) و در عين حال بحثهاى دقيق فلسفى با اتكاى به براهين يقينى كه از مقدمات منطقى و غيرقابل ترديد تأليف شدهاند ، به قسمت عمدهء اين سؤالات پاسخ مىدهند و اين نظريه ( جهان سيال و گذران غرض ثابت و پابرجايى دارد ) منطبق است به موضوع معاد كه اولياى دين از راه وحى به دست آورده و خبر دادهاند .
غرض خدا از آفرينش جهان
از بحثى كه در آغاز مقاله كرديم روشن شد كه : موضوع « غرض » رابطهاى با فعل دارد كه حركت فعلى را تبديل به سكون و آرامش مىكند و رابطهاى با فاعل دارد كه نقص وجودى وى را تبديل به كمال مىنمايد ، و طبق بحثهاى برهانى كه از صفات آفريدگار جهان شده ، ذات پاك وى جز كمال محض چيزى نبوده و هيچگونه نقص و حاجتى را در وى نمىشود سراغ كرد .
با عطف دو نظريهء فوق نسبت به فعل خداى جهان مىتوان فرض غرض و اثبات آن نمود ، چنان كه تفصيلًا بيان شد ، ولى نسبت به ذات پاك ، پاسخ نفى بايد داد و به عبارت ديگر اينكه گفته مىشود « مقصود و غرض از اصل خلقت چيست ؟ » و « چرا خداوند غير از خود موجودى را آفريد ؟ » اگر مقصود اين است كه هدف فعل خداوند چيست و متوجه چه غايت و نهايتى است ( غرض فعل ) جوابش اين است كه هدف اين جهان ناقص ، جهان كامل و كاملترى است و اگر مراد اين است كه خداوند به واسطهء آفرينش چه نقصى را از خود رفع مىكند و چه كمال يا نفعى را به خود جلب مىكند سؤالى است خطا و جوابش منفى است .
و پاسخى كه نسبت به مسئلهء غرض خلقت با زبان دينى گفته مىشود « غرض خداى متعال از آفرينش جهان ، رسانيدن نفعى است به ديگران نه به خود » منظور از آن