گرديده و جواب كافى داده شده است و اشكال مزبور تنها متوجه آفرينش شش روزهء آسمانها نيست بلكه نظر به اينكه همهء پديدههاى عالم مشهود تحت نظام حركت مىباشد و پيدايش هر چيز با حركات خاصه انجام مىگيرد و آفرينش آن تدريجى است و تدريجى بودن وجود شىء با دفعى بودن مؤثره منافى است همهء اجزاى اين عالم اين اشكال را دارد و اختصاص به خلقت شش روزهء آسمانها ندارد ، زيرا ارادهء خداوندى عزّاسمه صفت ذات نيست ، بلكه صفت فعل است كه خارج از ذات بوده و از مقام فعل انتزاع مىشود و معناى اينكه مىگوييم خداوند فلان چيز را اراده كرده اين است كه علل و اسباب وجودش را فراهم ساخت ( عالم عالم اسباب و تحت حكومت قانون عليت مىباشد ) بنابراين از باب مطابقت اراده و مراد ارادهء خدا در امور دفعى الوجود دفعى و در امور تدريجى تدريجى است و محذورى هم ندارد ، زيرا صفتى است قائم نه فعل نه قائم به ذات تا تغيّر در ذات لازم آيد .
و اما اصل اشكال همان ارتباط حادث به قديم ، يعنى ارتباط متغيّر به ثابت و به عبارت ديگر ارتباط معلول زمانى به علت خارج در زمان مىباشد كه در كتب فلسفى و كلامى مطرح شده و براى دريافت توضيح كامل آن به مظانش بايد مراجعه كرد .
آنچه اجمالًا در اين نامه مىتوان اشاره كرد اين است كه صفت تدريج و تغيّر و معناى زمان مانند بزرگى و كوچكى از معانى نسبى و قياسى است كه در ميان موجودات اين عالم با مقايسه پيدا مىشود و نسبت اشيا به خداى تعالى نسبتى ثابت و از اين صفتها خالى است .
قرآن كريم اين بيان را در دو آيهء ذيل وارد ساخته :
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
؛
« وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ »
به موجب آيهء اولى كارى كه خدا وقت ارادهء چيزى انجام مىدهد ايجاد آن يعنى وجود خارجى آن است و به مقتضاى آيهء دوم وجود خارجى اشيا نسبت به خدا ثابت و خارج از زمان مىباشد ، يعنى اشيا نسبت به همديگر زمانى و متغيّر و تدريجى هستند و نسبت به خدا ثابت و غير متغيّر و غير تدريجى ( دقت فرماييد ) .