درجات و مراتب مختلفى كه در عين اختلاف كمال ارتباط و پيوستگى دارند ، ظهور نموده است ، همه با هم مختلف و همه با هم مرتبط .
جهان هستى به حسب تمثيل يك محيط نورى نامتناهى را مىماند كه كانون نورى آن ، با نيروى غيرمتناهى خود بىنسبت زمان و مكان در قلب اين محيط قرارگرفته و پيوسته با اشعه و لمعات خود نورپاشى مىنمايد و تشعشعات آن به واسطهء قُرب و بُعد از كانون خود با مراتب مختلف و احكام و آثار گوناگون هر كدام در جاى خود سرگرم ظهور و بروز مىباشند و از همين جا به خوبى مىتوان فهميد كه فلسفهاى كه از موجودات جهان هستى با چنين تصور بهطور كلى بحث نمايد ، با فلسفهاى كه جهان را مؤلف از يك سلسله ماهيات از هم گسسته و پاشيدهاى فرض مىكند و هر پديدهاى را با چشم استقلال نگاه مىنمايد ، در روش بحث تقاوت كلى خواهد داشت و به علاوه با اين روش بحث ، يك رشته مسائل اساسى و عميق پيدا خواهد شد كه هرگز از نظر بحثهاى متفرق و نامنظم ، روش ديگر ، راهى براى تصور آنها و طريقى براى اثبات آنها نمىتواند پيدا كند .
پيدايش اين روش فلسفى است كه در زمينهء بحثهاى فلسفه ميان ذوق و برهان ، التيام داده است ؛ يعنى يك رشته مسائل ذوقى را از راه برهان روشن نموده و پس از آنكه تنها از راه كشف به دست مىآمدهاند ، برهانى ساخته و در صف مسائل فلسفى كه محصول براهين هستند قرارداده و در نتيجه مسائل فلسفى كه در فلسفهء يونان و اسكندريه حداكثر به دويست مسئله مىرسيدهاند ، به اين روش تقريباً هفتصد مسئله شدهاند .
صدرالمتألهين پس از بيان كامل اين سه مسئلهء اساسى و بيان احكام عامهء وجود ، از قبيل بساطت و ساير احكام سلبيهء وجود ، به تقسيمات كلى وجود پرداخته كه از آن جمله است :
1 . تقسيم وجود خارجى و ذهنى :
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩