مقدمات برهانى و مطالب كشفى و مواد قطعى دينى استفاده نمود و اگرچه ريشهء اين نظر در كلمات معلم ثانى ابىنصر فارابى و ابنسينا و شيخ اشراق و شمسالدين تركه و خواجه نصير طوسى نيز به چشم مىخورد ، ولى اين صدرالمتألهين است كه توفيق كامل انجام دادن اين مقصد را پيدا كرد .
روش فلسفى صدرالمتألهين
بررسى كامل حقايق دينى و مطالب كشفى و تطبيق آنها به برهان قياسى مقدمات و مطالب تازهء بسيارى در اختيار صدرالمتألهين گذاشته و امكانات زيادى در توسعه دادن بحثهاى فلسفى و عقد بحثهاى جديد و كشف مطالب و نظريات تازه و بسيار عميقى براى وى به وجود آورده كه هرگز از راه تفكر خالى حل آنها امكانپذير نبود .
اين است كه فلسفه در مكتب صدرالمتألهين ، هم روح كهنه و فرسودهء خود را تبديل به يك روح تازه نموده و قيافهء ديگرى به خود گرفت و هم مقدار قابل توجهى به بحثهاى فلسفى اضافه گرديد .
صدرالمتألهين فلسفهء خود را با مسئلهء اصالت وجود پس از آن با تشكيك وجود افتتاح كرده و بعد از آن در هر مسألهاى از مسائل اين فن ، از همين دو نظريه مدد برهانى گرفته و پايهء مسئله را روى آن استوار مىسازد .
در مسئلهء اول بيان مىكند كه در عين حال كه ما در برابر سوفسطايىها و شكاكين وجود و واقعيتى قائليم و براى اشياء ماهيات موجوده اثبات كرده و هر يك از انواع خارجيه را داراى ماهيت نوعى و وجود مىدانيم ، ولى نظر به اينكه حقيقت هر چيزى در خارج يكى بيش نيست ، از اين نشئهء خارجى يكى از دو حيثيّت « ماهيت » و « وجود » اصيل بوده و ديگرى به عرض او ثبوت خواهد داشت .
و نظر به اينكه عقل ماهيت و وجود اشياء را از هم جدا فرض كرده و ماهيت را