هويدا مىشود ، نه از اين راه است كه نور ضعيف مثلًا از روشنايى و تاريكى تأليف يافته باشد ، زيرا تاريكى امر عدمى است و بهرهاى از هستى ندارد تا جزء نور ضعيف گردد و نه از اين راه است كه نور ضعيف از معناى نور چيزى كسر داشته باشد - كه در حقيقت نور نباشد - يا اينكه نور قوى به حسب حقيقت نور ، به علاوهء چيزى ديگر بوده باشد كه از آن راه ، شدت نوريت پيدا كند ، بلكه در حقيقت نور ضعيف در همان معناى نوريت كه دارد ، ضعيف بوده و نورى است در حد و رتبهاى مخصوص و نور قوى ، قوتش به سوى همان نوريّت آن برگشته و نورى است در مرتبهاى معين و بالاخره دو مرتبه نامبرده از نور ، در همان معناى نور با هم شريكند و در همان معنا بعينه با هم مختلفند .
همچنين حقيقت وجود مراتب مختلفى از جهت قوت و ضعف و كمال و نقص دارد . عالىترين مرتبهء وجود ، مرتبهء واجبى است كه كمال محض بوده و هيچگونه نقص و حدّى نداشته و صرف فعليت است و پايينترين مراتب وجود ، مرتبهء مادهء اولى است كه از هر جهت ناقص و بالقوه و تنها فعليتى كه دارد ، فعليت قوه بودن است و ميان اين دو كه در دو سر سلسلهء وجودات واقعاند ، مراتبى واقع است كه به حسب نظر عقل از كمال و نقص و از قوه و فعليت مؤلفاند و هر چه بالاتر برويم ، فعليت و كمال بيشتر و هرچه پايينتر نزول كنيم قوه و نقص افزونتر مىباشد .
اين معنا به حسب اصطلاح وحدت تشكيكى حقيقت ناميده مىشود . ثبوت اين سه نظريهء اساسى ( اصالت و وحدت و تشكيك حقيقت وجود ) تصور جهان هستى را با هرچه در آن است ، به كلى عوض كرده و آنچه ابتدا از راه تصور ساده گمان مىرفت كه عالم وجود عبارت از يك سلسله ماهياتى است كه هيچگونه ارتباط ذاتى با هم نداشته و با همديگر بيگانه و جدا و هر كدام از ديگرى گسسته و ناپيوسته مىباشد ، به كلى از نظر فيلسوف محو شده و به جاى آن حقيقت نورى وجود جلوه مىكند كه با صفت وحدت و يگانگى و خاصيت ارسال و اطلاق و احاطه منبسط گرديده و با
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨