مواد فكرى صدرالمتألهين
چنان كه از كلام صدرالمتألهين « 1 » برمى آيد ، وى در اواخر دورهء اول زندگى علمى خود اين معنا را دريافته است كه نبايد طريق وصول به حقايق علمى و مخصوصاً در فلسفهء الهى را به تفكر خشك و خالى كه سبك سير علمى مشائيين است اختصاص داد ، بلكه شعور و ادراك انسانى كه مايه و پايهء افكار كلى فلسفى است ، چنان كه محصولى به نام تفكر و انديشه از راه قياسات منطقى بار مىدهد ، نمونههاى ديگرى نيز به نام « كشف و شهود » و به نام « وجد » از خود بيرون مىدهد .
و چنان كه در ميان افكار قياسى چيزهايى پيدا مىشود كه هرگز انسان ترديد در اصابت و واقعنمايى آنها ندارد ، همچنان در موارد كشف و شهود و همچنين در مورد وحى همان خاصيت پيدا مىشود .
و به عبارت ديگر ، پس از آنكه به موجب برهان علمى ، واقعبينى انسان مكشوف شده و به ثبوت رسيده كه ادراكات غيرقابل ترديد انسانى بيروننما بوده و او از واقعيت خارج حكايت مىنمايد ، ديگر فرقى ميان برهان يقينى و كشف قطعى نخواهد ماند و حقايقى كه از راه مشاهدهء كشفى قطعى به دست مىآيند همانند حقايقى هستند كه از راه تفكر قياسى نصيب انسان مىشوند .
و همچنين پس از آنكه برهان قطعى صحت و واقعيت ثبوت و وحى را تأييد نمود ، ديگر فرقى ميان مواد دينى حقيقى كه حقايق مبدأ و معاد را وصف مىنمايد و ميان مدلولات برهان و كشف ، نمىماند .
صدرالمتألهين در نتيجهء اين تنبّه و انتقال ذهنى ، پايهء بحثهاى علمى و فلسفى خود را روى توفيق ميان عقل و كشف و شرع گذاشت و در راه كشف حقايق الهيات از
هامش
( 1 ) . ديباچهء كتاب اسفار و غير آن