روانى دارند و يا سوء نيت داشته ، مغلطهكارى مىكنند و گرنه انسانى كه فكر سالم داشته ، سوءنيت هم نداشته باشد ، واقعبين مىباشد و براى جهان هستى واقعيت قائل خواهد بود . خود همين مدعيان وهم و خيال بودن عالم نيز زندگى مرتبى ترتيب داده و وقت گرسنگى عقب نان مىروند و به هنگام تشنگى عقب آب مىدوند و نمىگويند نان و آب وهم و خيال است .
سؤال سوم : عدهاى مىگويند بر فرض اين كه اينها خيال نباشد ، خدا در لابهلاى همهء اينها رفته ؟
جواب : چنان كه در جواب سؤال اول گفته شد ، اين حرف نيز خلاف براهين بوده ، هيچگونه دليل منطقى ندارد .
سؤال چهارم : برخى مىگويند ما رسيديم و فهميديم كه كُنه ذات خدا ، همان خود ما هستيم و اين عبارت كه ما را خدا از كتم عدم به عرصهء وجود آورده ، مفهوم و دليلى ندارد . اصلًا خود هستى اوست ، شقّثانى ندارد گرچه ظواهر اشيا را متنوع و متغيّر ببينيم ؟
جواب : اين سخن نيز سخنى است بىدليل و دعويى است بىبرهان ، فهم اين آقايان هرچه باشد براى خودشان حجت است نه به ديگران و ادعاى بدون دليل ارزشى ندارد .
سؤال پنجم : متصوفه مىگويند مقصود از هوالاوّل و الآخر در سورهء حديد ، حضرت على عليه السلام است چنان كه مجلسى هم در جلد 8 بحارالانوار چنين نقل كرده است و همچنين زمينه اشتباهات را وسيعتر مىنمايد ، پس اگر بخواهيم ادعاى دسته فوق را تكذيب نماييم گفتهء مجلسى را رد نمودهايم ، زيرا ضمايرى كه برگشتش به خداست ، در قرآن بسيار است ، مثلًا « فَهُوَ يَهْدِيَنِى » ،
« فَهُوَ يَشْفِينِ »
يا
« وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ »
يا
« وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ »
،
« عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ »
و امثال اين ضماير . . . از اين قبيل ضماير در قرآن زياد است . از