4 . اگر هيچ فرقى بين فلسفه ( الهيات ) با روايات و آيات نيست ، جز اختلاف تعبير ، پس آنچه پروردگار متعال و ائمهء معصومين عليهم السلام از جهت تعبير آوردهاند ، اتم و اكمل است و اگر بهتر از آن يافت مىشد ، مىفرمودند ، به اين لحاظ چه حاجتى به تعبيرهاى فلاسفه و حكما مىباشد ؟
5 . رواياتى كه در خصوص ذمّ اهل فلسفه بالخصوص در دورهء آخرالزمان وارد شده است - كه در كتب حديث از قبيل بحارالانوار و حديقةالشيعه مسطور مىباشد - متوجه چه كسانى مىشود ؟ و منظور از اين احاديث چيست ؟
6 . نظر به اينكه در زمان امير مؤمنان عليه السلام شيعيان آن حضرت از نظر عكسالعمل اجتماعى بر دو گروه تقسيم شدند : اول ، آنهايى كه از جار و جنجالها و غوغاى اجتماع و كشمكشهاى دوران به دور و فقط به اصلاح خويش و تهذيب نفس پرداختند ( مانند اويس قرنى ، كميل و غيره ) تا اينكه در ركاب آن حضرت شهيد شدند و يا اينكه به دست ديگرى به قتل رسيده و يا بالاخره از دنيا رفتند . دوم ، گروه دوم آن كسانى كه برعكس طايفهء اول درگير و دارهاى اجتماع وارد شده و همه جا مشغول فعاليت بودند ( مانند مالك اشتر و غيره ) .
اين دو جبهه در قرون اخيره بهتر نمايان است . از گروه اول مرحوم حاج ملاحسينقلى همدانى و تلاميذ خاصش و از گروه دوم مرحوم آقا شيخ محمدحسين كاشفالغطا و سيد شرفالدين جبل عاملى و غيره را مىتوان نام برد .
با توجه به اينكه در مورد اشخاص نظرى نيست و فقط طرح اين سؤال بدينجهت است كه آيا تهذيب اخلاق در متن جامعه است و يا اينكه احتياج به عزلت و تنهايى دارد ؟ و كدام يك از اين دو روش مورد توجه اسلام و پيشوايان بوده و در راه پيشبرد اهداف عاليهء اسلام مؤثرتر است ؟ . . . .
از مراحم حضرت عالى كمال تشكر را دارم .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٢