مانند آنچه گفته شده كه در واجب وجود اصيل است و در ممكن كينونت در حالى كه ما از وجود كينونت در واجب و ممكن يك معنا مىفهميم كه منشأيّت ترتب آثار است و بنابراين دو لفظ وجود و كون باهم مترادفاند و حقيقت اين قول يك نامگذارى بيش نيست .
و نظير اين قول است آنچه گفته شده كه نه وجود اصيل است و نه ماهيت ، بلكه اصيل حقيقت مىباشد ، زيرا نظر به اينكه اصالت را با منشأيّت ترتب آثار تفسير مىكنيم اين قول نيز به نامگذارى برمىگردد و حقيقت آنچه اين قائل مىگويد ، همان است كه ديگران وجود مىنامند .
تشكيك وجود : مقدمتاً بايد دانست كه منطقيين برحسب بحث سطحى ابتدايى كلى را به دو قسم متواطى و مشكك تقسيم كردهاند . متواطى ماهيتى است كه افراد آن از حيث صدق ماهيت نامبرده مساوى باشند ، مانند مفهوم انسان كه افراد آن از حيث صدق مفهوم انسان مساوى هستند و اگر تفاوتى پيش آيد از ناحيهء عوارضى است كه خارج از مفهوم انسان مىباشد مانند طول و قصر و زن و جوانى و پيرى و غير آنها و مشكك ماهيتى است كه افراد آن از حيث صدق كلى نامبرده متفاوت باشند مانند نور كه افراد آن از حيت شدت و ضعف مختلف و متفاوت مىباشند و اين اختلاف و تفاوت با شدت و ضعف از ناحيهء نوريت نور است . نور شديد در نوريت خود شديد است نه در معنايى خارج از نوريت و همچنين نور ضعيف .
عامهء محسوسات اصلى مشكك هستند ، با قوهء باصره نور را درك مىكنيم و از حيث مصداق مختلف مىباشد و اختلاف آن از حيث خود نوريت است چنان كه اشاره شد و همچنين ابعاد و مسافات را درك مىكنيم با اختلافاتى كه در طول و قصر و دورى و نزديكى دارند و اختلافاتشان در خود بُعد و كميت مىباشد . و با قوهء سامعه كه اصوات را مىيابيم آنها را شديدتر و شديد و ضعيف و ضعيفتر مىيابيم و اين اختلافات در خود صوت مسموع است نه در يك معناى عارضى و با قوهء شامه روايح
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٧