تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
هر يك از اشياى خارجيه واقعيتى است ممتاز از غير خود و منشأ ترتب آثارى مخصوص به خود و در عين حال هر يك از واقعيت‌هايى كه در خارج و مشهود ما مىباشد مصداق دو مفهوم است كه از آن انتزاع مىشود ، و با رفع هر يك از آن دو مفهوم واقعيت مفروضه از ميان رفته و باطل مىشود . ماهيت و وجود : از انسان موجود كه واقعيتى است ، اگر انسانيت سلب شود يا اگر وجود برداشته شود ، واقعيت آن از ميان خواهد رفت ، ولى در عين حال اين دو مفهوم اساسى غير هم ديگر مىباشند زيرا وجود با عدم نقيض هم‌اند و محال است وجود با عدم جمع شود ، بر خلاف ماهيت كه با هر يك از وجود و عدم قابل اتصاف مىباشد . و هم‌چنين مصداق هر دو مفهوم بالذات اصيل يعنى منشأ ترتب آثار نمىباشد و گرنه هر واقعيت خارجى دو واقعيت مىشد و حال آن‌كه هر شىء واقعى با وحدت مساوق بوده ، داراى يك واقعيت است ، پس ناچار ما به ازاى يكى از اين دو مفهوم بالذات اصيل و منشأ آثار و ما به ازاى ديگرى ، به عرض آن اصيل و از واقعيت بهره‌مند خواهد بود و به عبارت ديگر مطابق يكى از اين دو مفهوم عين واقعيت ديگرى به واسطهء اتحاد با آن واقعيت دارا مىباشد ، درحالى كه در حدّ ذات خود اعتبارى است . اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه آيا ماهيت اصيل است يا وجود نظر به اين‌كه اعيان خارجيه كه ماهيات موجوده باشند ، وقتى با اصالت‌منشأيّت ترتب آثار متصف مىشوند كه مفهوم ( موجود ) از آنها ترتب آثار انتزاع شود و ماهيت در حدّ ذات خود نسبت به‌منشأيّت و عدم آن متساوى است بايد گفت اصل وجود است نه ماهيت . با اين دو برهان اصالت وجود و بطلان اقوال ديگرى كه مربوط به اصالت گفته شده ، روشن مىشود ، مانند قول به اصالت ماهيت و اعتباريت وجود ، زيرا به حكم صريح عقل ماهيتى را كه نسبتش به واقعيت و عدم واقعيت مساوى است نمىتوان عين واقعيت دانست و اصل ناميد . و مانند آنچه گفته شده كه در واجب ، وجود اصيل است و در ممكن ، ماهيت و