مىكند كه به واسطهء آن داراى يك زندگى جاويد پرافتخار مىشود . در حالى كه اگر راستى انسان با مرگ نابود مىشود ، زندگى و افتخار پس از مرگ مفهومى جز خرافه ندارد .
و از همينجا بىاساس بودن سخنى كه در آخر سؤال گذشت روشن مىشود و آن اينكه تصور مرگ و جهان پس از مرگ نشاط كار و فعاليت زندگى را از دست انسان نمىگيرد .
زيرا نشاط كار و فعاليت انسان معلول حسِّ احتياج است و با تصور معاد حس احتياج از ميان نمىرود . و گواه اين مطلب اينكه مسلمين در صدر اسلام كه بيشتر پيرو تعليمات دينى بودند و تصور معاد در قلوبشان بيشتر از همه وقت جلوه مىكرد فعاليت اجتماعى حيرتآورى داشتند كه هيچگونه طرف نسبت با فعاليتهاى بعدىشان نبود .
بلى تصور معاد كارى كه مىكند اين است كه از افراط در ماديت و شهوتپرستى و خودكشى در راه خرافات و اوهام جلوگيرى مىنمايد . و از فوايد روحى ايمان به معاد اين است كه روح انسان پيوسته با اين ايمان زنده است . او مىداند كه اگر مظلوميت يا محروميتى دامنگيرش شود روزى در پيش دارد كه انتقام وى كشيده شده و حقش به وى برخواهد گشت و هر كار نيكى كه انجام دهد روزى از وى با بهترين طرزى تقدير خواهد شد .
و اما تأثيرش در اعمال فردى و اجتماعى از اين راه است كه انسان معتقد به معاد مىداند كه اعمالش دائماً تحت كنترل بوده و ظاهر و باطن اعمالش ( پنهان و آشكار ) پيش خداى دانا و بينا روشن بوده و روزى در پيش دارد كه با كمال دقت به حسابش رسيدگى خواهد شد ، و اين عقيده كارى را در انسان انجام مىدهد كه از دست صدهزار پليس مخفى و مأمور آگاهى برنمىآيد ، زيرا همهء آنها از بيرون كار مىكنند و اين يك نگهبان داخلى است كه هيچ سرّى را از وى نمىشود پوشيد .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٤