اينكه ترتب آثار كه ملاك اصالت مىباشد و منوط به انتزاع وجود مىباشد ، اصالت از آن وجود است و ماهيت به عرض آن از تحقق و اصالت بهرهمند و در حدّ ذات خود اعتبارى است .
البته بنابراين معناى اعتباريت ماهيت اين نيست كه امرى پندارى و وهمى بوده و از مطلق واقعيت ساقط بوده و موطنش تنها ذهن و پندار باشد ، بلكه ماهيت موجودى است خارجى آنچه هست اين است كه عين واقعيت و بالذات داراى اصالت نيست ، بلكه به عرض وجود داراى اصالت است و به حسب حقيقت ماهيت حدّ وجود و مرزى است كه وجود خود را از وجود ديگران جدا مىكند .
و از همينجا فساد قول ديگرى روشن مىشود و آن اين است كه از ماهيت آنچه در وجود خارجى از خارجيت بهرهمند است تحقق دارد و گرنه پندارى بيش نيست .
وجه فساد اين ماهيت ذهنى به موجب ادلهء وجود ذهنى وجود ذهنى ماهيت خارجى است كه به حسب ذات خود عين ماهيت خارجى و موضوعى است عقلى براى احكام و آثار واقعى و اگر وهمى و پندارى باشد اصل ماهيت پندارى بوده و به كلى واقعيت حتى واقعيت بالعرض را نيز از دست خواهد داد .
بهعلاوه ، قضاياى حقيقيه كه شامل حال افراد محققةالوجود و مقدرةالوجود مىباشند به مفاهيم پندارى تبديل شده و علوم به كلى به وادى بطلان خواهد رفت ؛ مثلًا طبيب كه در طب خود مىگويد هر انسان قلب دارد يا حكيم كه مىگويد هر انسان مركب از نفس و بدن است ، تنها از افراد انسان شامل حال آنانى خواهد بود كه گوينده در خارج مشاهده نموده و با گذشت گوينده مىگذرد و علم با اين وضع از علميت خواهد افتاد .
علاوه بر اينكه احكام خود ماهيت كه عوارض ذاتى خود ماهيت با صرفنظر از وجود ذهنى و خارجى مىباشند ، مانند جنسيّت و فصليّت و ذاتيّت و عرضيّت و غير آنها ، از ميان خواهد رفت .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٠