حيث وجوب و امكان و عليت و معلوليت و وحدت و كثرت و قوه و فعل و غير آنها تحقق دارد ، حقيقتى است مشكك و داراى مراتب مختلفه از جهت شدت و ضعف ذاتى .
و از اينجا روشن مىشود فساد قولى كه به جمعى نسبت داده شده كه وجود مشترك لفظى است و وجود هر ماهيتى به معناى همان ماهيت مىباشد ، زيرا مفهوم وجود نقيض مفهوم عدم است و ماهيت نسبت به وجود و عدم نسبت متساوى دارد و به حكم صريح عقل از اتصاف با هر يك از اين دو نقيض ابا ندارد و اگر وجود هر ماهيتى به معناى همان ماهيت بود ، لازمهاش جواز اتحاد مفهوم احدالنقيضين با مفهوم نقيض ديگر و اين معقول نيست و در حقيقت اين قول از قبيل اشتباه مفهوم به مصداق است و خلط است ميان اتحاد ماهيت و مصداق وجود و ميان اتحاد ماهيت با مفهوم وجود .
و همچنين فساد قول به مشترك لفظى بودن وجود بين واجب و ممكن و اينكه مفهوم وجود در واجب از حيث معنا مغاير است با مفهوم وجود در ممكن .
و اين قول نيز با مفاسدى كه دارد از قبيل اشتباه مفهوم به مصداق است و مغايرتى كه ميان واجب و ممكن است در مصداق وجود ( واقعيت عينى و مرحلهء ترتب آثار ) مىباشد نه در مفهوم وجود .
و همچنين است آنچه بعضى گفتهاند كه وجودات خارجيه حقايق متباينه بتامالذات مىباشند و چه فساد اين قول لزوم انتزاع مفهوم واجد از مصاديق كثيره بماهى كثيره مىباشد ، كه محال است .
اتصاف ماهيت با وجود : چنان كه از بحثهاى گذشته به دست آمد ، هر يك از موجودات خارجيه كه مشهود ما هستند واقعيتى است واحد و منشأ انتزاع دو مفهوم وجود و ماهيت و لازمهء آن اين است كه مصداق يكى از دو مفهوم بالذات اصالت و واقعيت داشته باشد و ديگرى به عرض آن از اصالت و واقعيت بهرهمند شود . و نظر به
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٩