« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
« 1 » .
بنابراين آيين اسلام فرقى با ساير قوانين مدنى كه در جامعههاى مترقّى به منظور تأمين نيازمندىهاى زندگى جامعه و حفظ منافع حياتى وى وضع شده ندارد ، منتها فرق ريشهدارى كه ميان آيين خدايى و قوانين موضوعهء بشرى مىتوان يافت ، آن است كه قوانين مدنى حيات انسانى را كه مقررات قانونى برنامهء اوست ، همان زندگى مادى پنج روزه فرض مىكنند و مشخص مواد قانونى را همان خواستههاى عواطف اكثريت جامعه قرار مىدهند ، ولى آيين آسمانى حيات انسانى را يك زندگى جاويد و بىنهايت تشخيص مىدهد كه هرگز با مرگ قطع نشده و براى هميشه باقى و پايدار مىباشد ، به نحوى كه خوشبختى و بدبختى آن سراى وى به تناسب صلاح و فساد اعمال اين سراى اوست و به همين جهت براى انسان برنامهء حيات تعقلى تنظيم مىكند ، نه حيات عاطفى .
از نظر قوانين مدنى خواست اكثريت افراد در جامعه ، لازمالاجرا و مادهاى از مواد قانونى مىباشد ، ولى به نظر دين آسمانى مقرراتى در جامعه قابل اجراست كه حق و مطابق ميزان تعقل بوده باشد ، خواه با ميل و عاطفهء اكثريت وفق دهد يا نه .
دين آسمانى بيان مىكند كه انسان طبيعى ( بىآلايش خرافات و هوسبازىها ) با شعور فطرى خود معاد را اثبات مىكند و در نتيجه خودش را داراى يك حيات جاويد مىبيند كه بايد تنها با تعقل كه موهبت اختصاصى انسانيت وى مىباشد ، زندگى كرده و لحظهاى از لوازم اين واقعبينى خود غفلت نكند ، نه مانند يك فرد مادى از مبدأ و معاد بىخبر ، كه منطقى جز منطق مشترك حيوانى نداشته و آرزويى جز تسلط بر لذايذ مادى در دل خود نمىپروراند ، ايمان به روز رستاخيز و اعتقاد به معاد در همهء شئون فكرى و اخلاق روحى ، و اعمال اجتماعى و انفرادى اين انسان واقعبين تأثير روشن دارد .
هامش
( 1 ) . روم ، آيهء 30