و اگر مراد صفت خلقت باشد ، صفت فعل و خارج از ذات خداوندى خواهد بود ، زيرا اتصاف به صفت خالقيت متوقف است بر تحقق مخلوق كه حادث مىباشد و مجرد فرض ذات اين صفت را اثبات نمىكند و صفات فعل با توضيح كاملى كه در فلسفه داده شده ، از مقام فعل ( ايجاد ) انتزاع مىشود نه از مقام ذات .
سؤال پنجم : گفته مىشود : خداوند ( از هر لحاظ ) از همه چيز بزرگتر است . اگر موجودات هستى جز خدا داشته باشند ، پس هستى آنها و صفات زايد بر هستى آنها بهعلاوهء خود خدا از خود بزرگتر خواهد بود .
جواب : طبق براهين فلسفى ، وجود واجب ، وجودى است كه هيچگونه قيد و شرط ندارد و نامحدود و بىنهايت مىباشد و چنين وجودى صرف خواهد بود و صرف شىء تكرار و عدد برنمىدارد و جزء عدد نمىشود ، بنابراين هر دومى برايش فرض شود همين خودش خواهد بود . ديگر معنا ندارد كه بگوييم هستى واجب بهعلاوهء فلان هستى ديگر .
گذشته از اين ، صفات زايد بر هستى موجودات كه در اشكال فرض شده ، صفات عدمى خواهد بود و صفات عدمى معنا ندارد با هستى جمع شوند يا گفته شود هستى واجب بهعلاوه صفات زايد بر هستى موجودات در نتيجهء اين جمع ( هستى واجب + / هستىهاى موجودات + / صفات زائده بر هستى بر آنها بزرگتر از واجب ) صورت جمعى است غلط .
سؤال ششم : هدف از حيات چيست ؟ اگر تكامل است آيا اين تكامل متوقف مىشود يا در بىنهايت به خدا تبديل مىشود ؟ و اگر متوقف مىشود مگر نه زندگى يكنواخت غيرقابل تحمل است پس چگونه انسان تا ابد به صورت يكنواخت در بهشت زندگى مىكند ؟ ضمن همين موضوع متوجه افراد واقع در جهنم نيز مىشود چون سرانجام بر اثر عادت رنج عذاب را درك نمىكنند . ضمناً منظور از تكامل چيست ؟ اين تكامل چه فايدهاى براى خدا دارد ؟ اگر فايدهاى ندارد ، چرا خداوند
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٧