نگاه مىدارد . در تفصيل اين سه مسئله به علم نفس بايد مراجعه نمود .
سؤال هشتم : عدهاى از فلاسفهء غربى مثلًا « بويد » كه در دانشگاه پهلوى [ شيراز ] تدريس مىكند ، معتقدند كه اين مفهوم خداوند كه اسلام به آن معتقد است و شما هم در كتاب شيعه معرفى كردهايد ، « خداوند به عنوان سرچشمهء همه چيز ، از مفهوم خوب افلاطون به عنوان سرچشمهء همهچيز گرفته شده است » آيا شما گفتار ايشان را تأييد مىكنيد يا نه ؟ و اگر نه از نظر شما فرق مفهوم خداوند در اسلام و مفهوم خوب در فلسفهء افلاطون چيست ؟
جواب : خوب بود كه مفهوم كلمهء « خوب » را از ايشان سؤال مىكرديد تا بحث روى آن قرار مىگرفت . در فلسفهء اسلامى ما ، خوبى چيزى خير بودن آن است و خير بودن چيزى مطلوب بالذات بودن آن است ؛ مثلًا وقتى كه ما بيمار مىشويم نزد طبيب مىرويم براى گرفتن نسخهء دوا ، و نسخه مىگيريم براى گرفتن دوا ، و دوا مىگيريم براى خوردن دوا ، و دوا مىخوريم براى صحت بدن ، و صحت را مىخواهيم براى خودش نه براى چيز ديگر . مثلًا در اين مثال صحت مطلوب بالذات است و خير و مقدمات ديگر مطلوب بالغير هستند و نافع ، بنابراين هر موجودى كه از جهتى مطلوب بالذات باشد از آن جهت خير است و وجود و كمال وجودى براى موجود خير است و از اينجا معلوم مىشود كه ذات مقدس خداوندى خير محض است ، چون وجود محض و كمال محض است .
آنچه اسلام اثبات مىكند موجودى است علىالاطلاق كه هر صفت كمالى را مانند حيات و علم و قدرت و خيريت علىالاطلاق و بهطور فناناپذير دارد و هر موجود ديگر مفروض رشحهاى از رشحات اوست و مفهوم سرچشمهء همه چيز لازمهء قدرت و خلاقيت اوست نه لازمهء خوب بودن او و در فلسفه آنچه اعتبار دارد برهان است ، نه شخصيت رجال و صاحبان اقوال و در اين مرحله افلاطون و ارسطو و غير آنها پيش ما مساوى هستند .
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٩