ملكه تغيير شكل يافت ، ديگر آن ضرورتى كه علامه ادعا فرمودهاند وجود ندارد .
اگر علامه قدرى توجه مىفرمودند و ميان اين دو نوع سلب و ايجاب ، تفاوتى را كه در منطق وجود دارد شناسايى مىكردند ، اين اشتباه و نابسامانى در ذهنشان پديد نمىآمد . به علاوه ، لازمهء اين سخن علامه اين است كه اصولًا تفاوت ميان تقابل سلب و ايجاب و تقابل عدم و ملكه را به كلى منكر شويم و نظام انواع تقابل را به كلى واژگون سازيم و قواعد علمى و فلسفى را تنها به خاطر اين نابسامانىهاى فكرى ناديده انگاريم . به راستى براى نگارنده شگفت آور است كه چگونه علامه توانستهاند به صراحت بگويند كه « كوه دماوند نابيناست » . يا « عالى قاپوى اصفهان بى چشم و ابروست » . قضايايى صادقاند و تفاوت تقابل سلب و ايجاب با تقابل عدم و ملكه را اصلًا به حساب نياورند ؟ ! « 1 »
مهدى حائرى يزدى
هامش
( 1 ) . اين پاسخ مرحوم استاد حائرى ، چند سال پس از نشر بحث علامه طباطبائى تهيه شده و متأسفانه به دست علامه نرسيد تا از توضيحات مجدد ايشان بهرهمند شويم . و اى كاش اين مباحثه علمى - فلسفى دو استاد بزرگوار ادامه مىيافت تا اكنون همگان از آن بهرهمند مىشدند . . . ( خسروشاهى )