تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
خواهد بود . . . . « 1 » همه مىدانيم كه تقابل سلب و ايجاب گاهى در قضاياست و گاهى در مفاهيم فردى و تصورى است . رفع « انسان » « لاانسان » است و نقيض « بينايى » « نابينايى » است . تقابل سلب و ايجاب يا تقابل نقيض در مفهوم تصورى به هيچ وجه قابل مقايسه و ارتباط با قضيه يا موضوعى كه در قضيهء سلبى يا ايجابى واقع است نمىباشد . در قضايا تقابل سلب و ايجاب ميان دو قضيه است كه در جدول تقابل در بيشتر منطق‌هاى اسلامى و غير اسلامى نشان داده شده . حال كه تفاوت ميان اين دو نوع تناقض كاملًا شناسايى گرديد ، بايد توجه كرد كه ميان بينايى و نابينايى و انسان و لاانسان ، سلب و ايجاب و تفاوت تصورى است . در اين گونه مفاهيم تصورى اصلًا تقابل عدم و ملكه فرض نمىشود ، زيرا اين مفاهيم داراى نسبت تامهء حكميه نيستند كه توارد بر موضوع واحد كنند . شرايط هشت گانه يا نه گانهء تناقض ميان دو قضيه است و ناظر بر تناقض در مفاهيم تصورى نيست . اما « كوه دماوند بيناست » و « كوه دماوند نابيناست » يا « عالى قاپوى اصفهان بى چشم و ابروست » و « عالى قاپوى اصفهان بىچشم و ابرو نيست » ، بر خلاف پندار علامه ، هرگز متناقضين نيستند ، زيرا هر دو قضيه كاذب‌اند و ارتفاع هر دو صادق است و اگر به گفتهء علامه ، اينها متناقضين بودند ، از كذب هر كدام صدق ديگر لازم مىآمد و از صدق هر كدام كذب ديگر ثابت مىگرديد . پاسخ اين سخن علامه كه اگر كوه دماوند بينا نباشد ، بالضروره غير بينا خواهد بود ، اين است كه كوه دماوند نه بيناست نه نابينا ، زيرا هر چند خود بينايى و نابينايى با تناقض تصورى متناقضين‌اند ، اما بينايى در كوه دماوند و نابينايى در كوه دماوند ، كه به صورت دو قضيه در دو نسبت تامه قالب ريزى شده ، ديگر تناقض ندارند و تقابل آنها به تقابل « عدم و ملكه » تغيير پيدا مىكند ، و همين كه از تقابل سلب و ايجاب به تقابل عدم و
هامش
( 1 ) . همان