تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
ايشان [ نگارنده ] براى سالبهء محصله « انسان درخت آلبالو نيست » را مثال مىزنند و پس از گذاشتن علامت استفهام روى اين قضيه ، عمل آزمايش انجام داده و محصول آزمايش را ، كه قاعدهء موجبهء سالبة المحمول بايد باشد ، اين قضيه نشان مىدهند : « راست است كه انسان درخت آلبالو نيست » . در صورتى كه اولًا ، قضيهء سالبهء محصله مفروضه در اين قضيه موضوع قرار گرفته ، نه محمول . « انسان درخت آلبالو نيست » موضوع ، « راست است » مىباشد ؛ و ثانياً ، به واسطهء وقوع لفظ « كه » به اصطلاح ادبى تأويل به مصدر شده و مفهوم تصور پيدا كرده است . و مفهوم « كه انسان درخت آلبالو نيست » مفهومى است تصورى ، نه تصديقى . . . . « 1 » منطق به ما اين گونه تعليم داده كه قاعدهء محمول طبيعى اين است كه هر مفهومى كه عمومىتر و فراگيرتر است طبيعتاً محمول واقع مىشود ، زيرا معناى شمول و فراگيرى همين دربرگيرى است كه تعبير ديگرى از حمل و اشتمال است . و اين قاعده به هنگامى حكم‌فرماست كه حالت ترديد و استفهامى در ميان نباشد . اما اگر احياناً حالت ترديد و پرسش در نهاد قضيه وجود داشته باشد و قضيه با علامت پرسش طرح و مورد سؤال واقع گردد ، سازمان درون مرزى قضيه قهراً تغيير مىيابد بدون اين‌كه كوچك‌ترين تغيير و رويدادى در معناى قضيه و موضوع و محمول حقيقى آن به وقوع پيوندد . در هنگام ترديد و استفهام طبيعتاً چيزى كه مجهول است محمول و شيئى كه معلوم و شناخته شدهء پرسش كننده است موضوع قضيه واقع مىشود . مثلًا اگر بدانيم كه « احمد » كيست و هويتش چيست اما بالفرض ندانيم كه حرفه و تخصصش چه مىباشد ، سؤال خود را بدين گونه طرح مىكنيم : « آيا احمد طبيب است ؟ » اما اگر مجهول ما هويت و نام « احمد » باشد ، در حالى كه حرفه و تخصص شخص مجهول الهويه‌اى را بدانيم كه طبابت است ، آن گاه سؤال خود را بدين گونه القا
هامش
( 1 ) . بررسىهاى اسلامى ، چاپ قم . . .