تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
نسبت‌هاى ناقصه دائماً محمول يا موضوع قضاياى متعارف واقع مىشوند ؟ تصور نمىكنيم كه علامه پاسخى براى اين پرسش داشته باشند ! از اين مطلب هم كه صرف نظر كنيم اين پرسش به ميان مىآيد كه چگونه علامه به مقتضاى اصول و تعليمات اوليهء منطق ناگزيرند بپذيرند كه « سلب سلب » دلالت بر اثبات دارد ، يعنى سلب قضيهء سالبهء محصله‌اى به معنا و مدلول ايجاب است ، اما هنگامى كه به ايجاب قضيهء سالبهء محصله‌اى مىرسند از قبول آن سرپيچى مىكنند و نمىخواهند اين حقيقت را بپذيرند كه از نظر علم تصديقى كامل بالفعل ، هيچ تفاوتى ميان سلب قضيهء سالبه و ايجاب قضيهء سالبه وجود ندارد . ايجاب و سلب همان ايقاع و انتزاع است كه علم تصديقى كامل بالفعل را به وجود مىآورد ؛ و اگر معظم له « قضيهء سالبهء سالبة المحمول » را ، كه همان « سلب السلب » است ، بپذيرند ، ناگزيرند موجبهء سالبة المحمول را نيز قبول فرمايند . و اگر هم قرار باشد كه موجبهء سالبة المحمول را به دلايل ناموزون خود مردود و بى اعتبار اعلام فرمايند ، بايد به همان دلايل عيناً قانون منطقى « سلب السلب » را هم ، كه صورت منطقى آن سالبة المحمول است ، مردود و نادرست بدانند . چطور مىتوان باور كرد كه ، بنا بر ادبيات تازى ، « باء » ايشان عامل جر باشد اما « باء » ما عامل جر نباشد . اگر باء از حروف جر است ، همه جا چنين است ؛ و اگر نيست ، در هيچ كجا چنين نيست . اين بخش اساسى و زيربنايى مقالهء علامه بود كه لازم افتاد به تفصيل و با استناد به سخنان فلاسفهء مشهور اسلامى بدان پاسخ داده شود ؛ اما در مراحل ديگر معظم له تفريعات و حواشى كوتاهى بر نظريات نگارنده آورده‌اند كه هم اكنون مهمات آنها را بررسى مىكنيم . - 8 - علامهء معظم در نكته‌سنجىهاى خود بدين گونه مناقشه در مثال كرده‌اند :
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 107 | السيد محمدحسين الطباطبائي