و هم با حمل شايع صناعى در قالب معادلهء تصديق و قضيه بريزيم تا معلوم كنيم كه آيا اين معادلهء علامه اعتبار منطقى دارد يا نه .
پرسش خود را با حمل اولى ذاتى شروع مىكنيم بدين صورت :
1 ) آيا نفس تصورات ثلاثه ( تصور موضوع ، تصور محمول و تصور نسبت حكميه ) قضيه است ؟
2 ) آيا نفس تصورات ثلاثه تصديق است ؟
مسلم است هر پاسخى به پرسش نخستين بدهيم ، چه مثبت و منفى ، عيناً پاسخ پرسش دوم نخواهد بود ، و اگر به هر طريق پرسش اول را به طور كامل پاسخگويى كنيم و خواستهء آن را به فرجام برسانيم ، تا جايى كه به كلى خاتمه يابد و بسته گردد ، باز هم پرسش دوم پرسش گشوده و نافرجامى است كه به توانِ استفهامى خود باقى مىماند و هم چنان خواستار پاسخ گويى است . و باز عين همين مطلب را مىتوان در قالب مورد نظر ريخت و بدين صورت تنظيم كرد :
3 ) مجموع تصورات ثلاثه ، كه نسبت تامهء حكميه دارد قضيه است ؛ اما آيا مجموع تصورات ثلاثه ، كه نسبت تامهء حكميه دارد تصديق است ؟
باز در اين مورد به طور قطع مىتوان معتقد بود كه اين پرسش هرگز پرسشى خودبسنده در پاسخگويى خود نيست و هيچ گاه نمىتوان حمليهء اول را پاسخ قطعى و پيشين براى پرسش آيندهء خود قرار داد . و بدين طريقِ تفاهمى مىتوان خوب معلوم كرد كه قضيه مفهوماً معادل با تصديق نيست ، بلكه تصديق با سلب اولى ذاتى از قضيه صحت سلب دارد ، و همين صحت سلب دليل بر مغايرت معناى قضيه با معانى تصديق است . در تعاليم اسلامى هم يكى از دلايل مغاير و « اين نه آنى » صحت سلب است .
از نظر حمل شايع صناعى نيز مىتوانيم همين روش تحليلى را به كار بريم و با اين حمل نيز ثابت كنيم كه مصاديق و افراد قضايا غير از مصاديق و افراد تصديقاند . در اين مرحله قضيهاى را كه ابن سينا در اين مورد به كار برده - « خلأ موجود است » - يا هر
بررسى هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠٤